سوژه نگار

خبری - تحلیلی

سوژه نگار

خبری - تحلیلی

سوژه نگار

..................................................
" یا رب نظر تو برنگردد " ...
..................................................

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۲۶ مطلب با موضوع «بداهه نوشت» ثبت شده است

۱۵دی

به همین زودی 5 روز از سال 2018 گذشت ...


از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریم ...

بنشین نفسی تا نفسی با تو برآریم ... (+)

یک خبرنگار ...
۲۳مهر
یک خبرنگار ...
۲۰فروردين

اولی: آدم‌ های امن چه کسانی هستند ... ؟

دومی: مگه میشه ... ؟! 

مگه داریم ... !!؟

یک خبرنگار ...
۲۰آذر

یک سال گذشت ...

از ییلاق قشلاق وبلاگی ام ...

درست از وقتی که تصمیم گرفتم از وب نویسی ام کم کنم ... 

به دلایل مختلف ...

اما در تمام این مدت در هر دو وب حضور داشتم ...

وب نگاری ...

بعد از خبرنگاری دومین کاری هست که نمیتونم ازش دست بکشم ...

عشق هست یا اعتیاد نمی دونم ... ؟؟!

اما دلم نمیخواد بذارمش کنار ...

حتی اگر کارکرد قبل رو نداشته باشه ...

یا تبادل نظر سابق رو ...

این مجله اینترنتی همچنان منتشر میشه ...

ان شاءالله ...

که تا خواننده هست، نوشتن باید ...

همچنان در بلاگفا ساکن هستم ... (+)

" نه بی او می‌ توان بودن ... 

نه با او می ‌توان گفتن " ... 

سعدی علیه الرحمه ...

یک خبرنگار ...
۲۱آبان

 

 

مدت زمان: 2 دقیقه 12 ثانیه 
 
پ.ن:
ایده جالبی هست ...
البته که ...
خداوند عاشق تر است ...
یک خبرنگار ...
۰۱مهر

شروع پاییز در گوگل ... :)

First Day of Fall 2016

یادش بخیر ...

چه زود گذشت !؟! ... (+)

یک خبرنگار ...
۲۲شهریور

مطلب برگرفته از صفحه اینستاگرام یه خانم وکیل ...

باورم نمیشه مربوط به جامعه ما باشه ... ؟!؟!

که هست متأسفانه ...

دیگه کدوم اعتقادات شرعی، آخه ؟!؟! ... :|

یک خبرنگار ...
۰۹شهریور

بلاگفا باز نمیشه ... :|

سه شنبه است ...

دلم میخواد بنویسم ...

یک خبرنگار ...
۰۱دی

دی ؛ 

آغاز فصل سرد سکوت طبیعته ...

از عجایب روزگار اینکه تو دی ماهی باشی ...

نه سکوت رو دوست داشته باشی ...

نه سرما رو ...

یک خبرنگار ...
۲۷آذر

آخ آخ آخ ...

وبلاگ بیچاره من !! ... :(

آمارگیر میگه :

امروز هیشکی اینجا نبود ... !!؟؟

البته هیشکی هیشکی هم که نه ... !!

خودم یکی چند باری اومدم ...

خزنده ها هم که مهمان همیشگی اند !! ... :|

و یکی چند دوست هم از اینجا تشریف آوردن وب بلاگفا ...

این وضعیت - البته - قابل پیش بینی بود ...

دنبال کنندگان که آپ جدیدی از ما مشاهده نمی کنند ...

لینک های ارجاع دهنده هم یه راست میان سوژه نگار دات آی آر ...

دامنه ir رو که به بلاگفا انتقال دادم ...

خیلی از آرشیو مطالبم ناقص شد ...

به خصوص از طریق عبارات جستجو شده ...

در سیستم وبدهی بلاگ بیان ؛

دامنه اختصاصی اصلی که داشته باشی ملاک موتورهای جستجو خواهد بود ...

با قطع اتصال دامنه تغییری در محتوا و ظاهر سایت ایجاد نمیشه ...

و مطالب ، نظرات ، قالب و غیره در سایت حفظ خواهد شد ...

ولی به جایگاه شما در موتورهای جستجو لطمه وارد میشه !! ... :/

برای همین هست که سوژه نگار با آدرس blog.ir ...

که در یک سال گذشته زیر دامنه بود ...

در حال حاضر جایگاهی در موتورهای جستجو نداره ... 

و این تغییر آدرس صفحات وبلاگ در موتورهای جستجو ...

احتمالا مدت زیادی طول بکشه ...

یک خبرنگار ...
۲۰آذر

 کوتاه نوشت :

دوستان خوبم ...

سوژه نگار از امروز در بلاگفا بروز میشه ...

در صورت تمایل کلیک رنجه بفرمائید ...

یک خبرنگار ...
۲۰آذر

خدا هیچ بنی بشری رو گرفتار آنفلوانزای روحی نکنه ... !!

یک خبرنگار ...
۱۸آذر

 

مدت زمان: 1 دقیقه 19 ثانیه ...

دیرین دیرین ...

این قسمت : مال مردم خور ...

مال مردم خوری هستم شاکی ...

- از کی ... ؟!؟

از مردمانی که دیگر مالی برایشان نمانده ... !!

حال چه خورم ، ای وی ... !؟!؟

- بیا اندک مال مانده مرا خور ... !

یارانه این ماهم است ... 

خـــــــــــااااارچ ... !!

این که ته دلم را هم نتوانست بگیرد ... !!

حال چه خورم ، ای وی ... !؟!؟

- اندکی صبر ...

بهبود اوضاع اقتصادی نزدیک است ... !!

آنگاه می توانی به اموال مردم خوری ات ادامه دهی ... !!

وی باید بهش می گفت :

کارد به اون شکمت بخوره که سیر نمیشی از مال مردم خوردن !! ... :|

یک خبرنگار ...
۱۷آذر

یادش بخیر ...

مرحوم منوچهر نوذری رو میگم ...

تیتر به یاد شادی‌ آفرین صبح جمعه‌ ها رو که دیدم  ...

متوجه شدم 16 آذر ماه سالگرد وفاتش بوده ...

دوبلور ، بازیگر و مجری معروف و محبوب رادیو و تلویزیون بود ...

و مجری مسابقه هفته از شبکه یک سیما ...

عاشق این برنامه بودم ... (+)

یه دفتر مخصوص داشتم برای این مسابقه تلویزیونی ...

هر سوالی که از شرکت کننده ها می پرسید رو ... 

اگر بار اولی بود که می شنیدم ...

در اون دفتر یادداشت می کردم تا یاد بگیرم ...

هم سرگرمی بود هم آموزشی ...

پُر از اطلاعات عمومی ...

با اون سوال معروفِ از کی بپرسم ؟! ... :)

مرحوم نوذری نقش های جالب ، به یاد ماندنی و دوست داشتنی ...

در برنامه رادیویی صبح جمعه با شما - هم - داشت ...

آقای ملوّن ، دست و دلباز ، زرگنده و ...

یادش بخیر ...

صبح های جمعه ...

بارونی یا آفتابی ، فرقی نمی کرد ...

رادیو رو میذاشتیم وسط ایوون خونه ...

صداش به همه جا می رسید ...

اتاق ها ، حیاط ، باغچه ها ...

حتی تا کنار تاب زیر درخت ها ...

همه با هم گوش می دادیم ...

برنامه ای که با این شعر تموم می شد :

ز حق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی ... 

چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی ...

کوچه اقاقیا رو هم دوست داشتم ...

مجموعه داستانی که اوائل دهه 80 پخش می شد ...

یکی چند باری هم ...

در زیباکنار انزلی موقع جشنواره و سمینارهای رادیویی از نزدیک دیده بودمش ...

گرچه آخرین بار بسیار بدحال و مریض بود ... 

زنده یاد منوچهر نوذری ...

16 آذر 1384 بر اثر بیماری ریوی و عفونت کلیوی در بیمارستان مدرس تهران درگذشت ...

روحش شاد ...

یک خبرنگار ...
۱۶آذر

پ.ن :

تصویر امروز بلاگفا ... 

ئه ... !!

چه تند تند تصویر صفحه اولش رو عوض می کنه ؟!!؟ ... :)

تولدش مبارک ... (+)

یک خبرنگار ...
۱۰آذر

پی نوشت :

از یه طرف ؛

تکریم سالمندان و بزرگ تر ها ...

از طرف دیگه ؛

مسبب یه دعای خیر ...

یک خبرنگار ...
۰۹آذر

آسمان امروزِ رشت ابری ...

هوای حوصله ما هم ...

پیشنهاد به دوست :

قدم زدن در مسیر بازگشت ...

در این بعد از ظهر پائیزی ...

هان ... !

چه خبر آوردی ... ؟!؟

زندگی ؛

تکرار پاییز است که باید دید و رفت ...

یک خبرنگار ...
۰۷آذر

 

مدت زمان : 1 دقیقه 31 ثانیه

پی نوشت :

تشکر از خواهرم برای ارسال این آیتم نوستالژیک ...

آهنگ و تصاویری که یاد بچگی ها رو زنده می کنند ...

یک خبرنگار ...
۰۵آذر

روزی که بیان درباره هرزنامه ها پُست گذاشت به کشفیات جالبی دست یافتیم ... 

مثل برخی از کامنت های گمشده و غیب شده دوستان ...

یا بعضی از نظرات مناسبتی آنها ...

تبریک و تسلیت ها ...

منم اون وقتا که بیشتر کامنت می نوشتم ...

چند تایی از این کامنت هام نرسیده بود ...

الان که دیگه کامنت نویسی ما به حداقل رسیده ...

برخی هم شامل دعوت نامه ها ، احادیث و متن هایی بود ...

که تعدادی از وب نویسان - بدون توجه به مطالب - برای بسیاری از وب ها ارسال می کنند ...

خیلی از کامنت ها که در صندوق هرزنامه ها پیدا شدند ...

به واقع هم - غیرقابل نمایش بودند ...

کامنت های ناشناس ، نامفهوم ، تبلیغاتی ، توهین به اشخاص و افراد و قومیت ها و ...

و حتما منم اونا رو - طبق قوانین وبلاگ - نمایش نمی دادم ...

نکته درباره هرزنامه ها زیاده ...

فعلا به همین مقدار بسنده می کنم ...

یه نکته عجیب هم در مورد دنبال کنندگان می خواستم بنویسم ...

که بهتره صرف نظر کنم ...

یک خبرنگار ...
۰۳آذر

بی قرار بود و مشتاق ...

حداقل در این هفته آخر که ما دیدیم ...

همه اش از رفتن به کربلا می گفت ...

تا دیروز که بدرقه اش کردیم ...

همکارم رو میگم ...

البته ما هم به حرفش می گرفتیم ...

- خوش به حال شما ...

التماس دعا ...

ما رو فراموش نکنی ...

چه احساسی داری ... ؟!؟

دهه شصتی ها هم شهید می شوند ...

شهید شدی ؛ ما رو شفاعت کنی ها ...

دومین باری هست که این سعادت نصیبش شده ...

پارسال همسرش راضی نشده بود که بره پیاده روی اربعین حسینی ...

به خاطر جنگ عراق و سختی راه و این مسائل ...

امسال – اما – حرفی نداشت ...

توکل به خدا راضی شده بود که بره ...

علت هم معلوم بود ...

بی قراری ، نا آرامی ، گریه و آشفتگی های ایشون در اربعین سال قبل ...

وقتی راهپیمایی زائران امام حسین (ع) در مسیر نجف به کربلا رو می دید ...

درست گفته اند که ؛

بیچاره اون که ندیده حرم رو ...

بیچاره تر اون که دید کربلاتو ...

آرزوی سلامتی برای تمام زائران اربعین حسینی ...

اللهم ارزقنا زیاره الحسین (ع) فی الدنیا و شفاعه الحسین (ع) فی الاخره ... (+)

یک خبرنگار ...
۰۱آذر

" نم نمک دارد صدای پای آذر می رسد ...

مهر و آبان رفته اند ، آذر سلامت می کنیم " ...

پروانه زنگنه ...

بداهه نوشت :

عکس این روزهای بلاگفا ...

قشنگه ... :)

کلا بلاگفا هر عکسی بذاره در تیررس نگاه ماست ...

و باید درباره اش نظر بدیم !! ... :))

یک خبرنگار ...
۳۰آبان

مدت ها بود مثل امشب وب خوانی نکرده بودم ...

اونم به یُمن امکان جدید بلاگ بیان ...

فهرست دنبال کنندگان ...

کسانی که من حتی یه بار هم به وبشون نرفته بودم ...

و بعد زنجیره وار از وبلاگی خواندنی به وبلاگی دیگه رسیدم ...

و چقدر لذت بخش بود ...

مثل گذشته ها ...

وقتی خاموش فقط خواننده ای ...

وقتی برای تحسین نویسنده لایک می کنی ...

نه از روی عادت یا دوستی ...

گرچه خدا رو شُکر ...

تا حالا هیچ وقت - فقط - از روی حُب از کسی تعریف نکردم ...

یا از روی بُغض انتقاد ...

البته به خاطر همین باورها و اصولی که داشتم برخی - شاید - از من رنجیده اند ...

و بالعکس ...

بگذریم ...

چقدر شیرین بود وب خوانی امشب ...

وقتی که صرف کاری میشه باید نتیجه ای هم داشته باشه ...

و من خیلی مطالب از نوشته های این نویسنده های ناشناس آموختم ...

یا بازآموزی شد برام ...

مثلا اینکه اگر بعضی شب ها دلت نمیخواد بخوابی ...

چند علت میتونه داشته باشه ...

یکی اش اینکه دوست نداری فردایی بیاد ... 

چون اتفاقات و لحظات و مکان ها و آدم هاشو دوست نداری ... 

بقیه علل برام مهم نیست الان ...

به همین فکر می کنم ...

چه بد که عمر آدم ها جایی و طوری صرف بشه که دوست ندارند ...

همیشه از این دوست نداشتن گریزانم ...

انتخاب های زندگی اگر درست و از روی علاقه باشه ...

نه حسرت می خوری نه پشیمون میشی ...

مثل انتخاب رشته تحصیلی ...

چهار سال طلائی ، مفید و دوست داشتنی ...

ولی وای به حال اونی که توی کلاس درس نشسته باشه ...

اما دلش پیش کار ، رشته یا دانشگاه دیگه باشه ...

این یه مثال بود ...

و میتونه در مورد هر موضوع دیگه ای در زندگی ما صدق کنه ...

خُب ،

فعلا همین ...

بعد نوشت :

وقتی هنوز از خوندن نوشته های دیگران لذت میبری ...

یعنی همچنان شوق نوشتن داری ... 

پ . ن :

این شوق نوشتن چرا دست از سر ما بر نمیداره ؟!؟ ... :)

یک خبرنگار ...
۲۹آبان


پی نوشت :

شوخی شوخی جدی شد ...

به این میگن ها ... 

یه جوک بود می گفتند :

" مورد داشتیم دختره تو گوگل سرچ کرده : 

قیمت سرویس طلای دختر خالم ... ؟؟

گوگل پاسخ داده : دخترخالت گفته به کسی نگم " ... !!

ای امان از این جوک ها ...

یک خبرنگار ...
۲۹آبان

" یه پاییز زرد و زمستون سرد و ...

یه زندون تنگ و یه زخم قشنگ و ...

غم جمعه عصر و غریبی حصر و ...

یه دنیا سوالو تو سینه ام گذاشتی " ... (+)

پی نوشت :

اوووههه ... !!

چه خبره بابا ... ؟!؟!

این محسن آقای چاوشی چنان می نویسه و میخونه ...

که یک در هزار اگر آدم از دوستی ، رفیقی ، عزیزی دور باشه و دلتنگش ... 

حس می کنه باید سرشو بذاره زمین و بمیره ... !!!

" عزیزم کجایی ؟ دقیقا کجایی ... ؟

کجایی تو بی من ، تو بی من کجایی " ... ؟

کجاست بی تو  ... ؟!؟

دقیقا کجاست ... ؟!؟

هیچ جا ...

یه جایی زیر آسمون خدا ... !!

اگر شما هم عزیزش بودی که بی تو نمی شد ... !!

تنهات نمیذاشت ...

والا به خدا !! ... :|

یک خبرنگار ...
۲۸آبان

بالاخره این امکان بلاگ بیان هم فعال شد ... (+)

من که فهرست دنبال کنندگان وبلاگم رو دیدم ، کمی جا خوردم ... !!

شما رو نمی دونم ... ؟؟!

امکان جالبی هست ...

البته این امکانات جدید – این روزها – شاید به کار من نیاد ...

آخه مدت هاست که کمتر وب خوانی می کنم ...

برای همین وبلاگ ها رو بر اساس آپدیت ها نمیخونم ...

بلکه معمولا از لینک دوستان به اغلب وب ها سر می زنم ...

و هر از گاهی دنبال شوندگان رو کم و زیاد می کنم ...

این جور امکانات خوب ، مهیج و مفید هست ...

بیشتر برای کسانی که تازه وبلاگ نویسی رو آغاز کردند ...

دست مریزاد به بلاگ بیان ...

که هر چند - گاهی دیر - اما به هر حال ...

به فکر بروزرسانی و سهولت وب نویسی کاربرانش هست ...

یک خبرنگار ...
۲۷آبان

آمار چه می گوید ... ؟!؟!

آمارگیر وبلاگ چند روزی بود که بهم می گفت :

کم کم داری به یک سالگی ورود سوژه نگار به بلاگ بیان نزدیک میشی ...

الکی مثلا من حواسم نبود !! ... :)

یک سال پیش در چنین روزی بالأخره خودم رو راضی کردم که از بلاگفا کوچ کنم ...

اون موقع هنوز دچار دردسرهای عظیم نشده بود ...

من به خاطر محدودیت های قسمت نظرات و لینک ها و پیوند ها شاکی بودم ...

365 روز گذشت ... (+)

نمی نویسم چطور بود ... !؟!

فقط تشکر از خدایی که همیشه هست ...

تشکر از دوستی که همراهی کرد ما رو برای اومدن به اینجا ...

تشکر از دوستانی که هستند هنوز ...

و تشکر از خوانندگان محترم ...

بفرمایید چای ... :)

یک خبرنگار ...
۲۴آبان

24 آبان ؛

سالروز وفات مفسر بزرگ شیعه علامه طباطبایی (ره) ...

" کشیدند در کوی دلدادگان ...

میان دل و کام دیوارها " ... (+)

یک خبرنگار ...
۱۰آبان

پ . ن :

این اینستاپست یکی از بچه های گیلان هست ...

درباره سرمای زودرس و بارش های متوالی پاییز امسال !! ... :))

یعنی - در این زمینه - هیچ فرقی با نسل های گذشته مون نداریم ... !!

همون حرف ها ، همون تکه کلام ها !! ...  

فقط تو فضایی دیگه ...

خدا جونی هم - البته - گوشش به حرفای ما بدهکار نیست ...

چون میدونه ما بدون بارون نمیتونیم نفس بکشیم ...

خدایا شکرت ... :)

یک خبرنگار ...
۰۹آبان

پی نوشت :

اگر چه دست زدن به ضریح مطهر ائمه (ع) جزء زیارت نیست ...

ولی دل های زائران آروم نمی گرفت ...

تا در نزدیک ترین فاصله حرف و دعاهاشون رو نجوا کنند ...

چند روزی هست که دسترسی به ضریح امام رضا (ع) صفی شد ... (+)

و حالا با این خبر ... (+)

چند روزی هست که من شوق زیارت دارم ... 

" آسمانت مال من ، بال و پرم مال شما " ...

یک خبرنگار ...
۰۸آبان

پی نوشت :

مرضیه افخم سفیر ایران در کشور مالزی شد ...

حالا ایشون اولین سفیر زن بعد از انقلاب اسلامی در دستگاه دیپلماسی کشور ما به حساب میاد ...

پیش از این – هم – نخستین سخنگوی زن وزارت امور خارجه ایران پس از انقلاب بود ...

این اولین بودن های خانوم افخم برام جالب هست ...

و الّا به وزارت و وکالت و سفارت رسیدن خانوم ها خیلی نمیتونه حائز اهمیت باشه ...

چون موفقیت در هر شغل و رتبه و جایگاهی ؛ به لیاقت و تعهد و تقوای آدم ها برمیگرده ...

که اینها هم مرد و زن ندارند ...

بی ربط نوشت :

این خبر رو می خواستم در لینک نگار به یکی از خبرگزاری ها یا سایت های خبری ارجاع بدم فقط ...

که نشد ... !!

از دیروز آیکون لینک متن به آدرس در نوار ابزار قسمت نظرات بلاگ بیان از کار افتاده ...

یکی از مهم ترین دلایل من برای کوچ به بیان !! ... :|

امیدوارم این اشکال هر چه زودتر رفع بشه ...

یک خبرنگار ...
۰۷آبان

پی نوشت :

صندوق صدقات جالب در ترکیه ...

داری ، اضافه کن ... 

نداری ، بردار ... 

من ترکی بلد نیستم ولی اگر درست باشه خیلی کار قشنگیه ...

با تشکر از تلگرام ... :)

یک خبرنگار ...
۳۰مهر

پ . ن :

تابلوئه که سعی کردم خوش خط بنویسم !؟! ... :|

یک خبرنگار ...
۲۸مهر

شیطونه می گفت : 

بالاخره امسال تو آزمون ارشد شرکت کنم ... !

ﻭﻟﯽ ﻣﻦ ﺍﯾﻤﺎﻧﻢ ﻗﻮﯼ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﭼﯿﺰﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﮔﻮﻝ ﺷﯿﻄﻮﻧﻮ ﺑﺨﻮﺭﻡ ... !!

بازم فکرش از سرم پرید ... :|

یک خبرنگار ...
۲۵مهر

" گفته بودی : من دلم روشن به عطر یاس هاست ...

خواب بودم من که رفتی ...

شهرمان بی یاس ماند " ...

فرزانه شفیعی ...

یک خبرنگار ...
۲۵مهر

اینترنت کُند ، داغون و مزخرف ... !!

وبلاگ های دوستان یکی از یکی متروک تر !! ... :|

کد امنیتی بلاگ اسکای فاطمه خانوم گُلی کابوسی شده واسه ما ... !!

اغلبِ بلاگفایی ها که بدرود حیاتِ دنیای مجازی گفتند ...  !!

دوستان بلاگ بیانی هم دست کمی از بقیه ندارند ...

اونایی که آپ می کنند چند حالت دارند :

کامنت که می نویسی ...

یا همون جور رها میشه بی جواب ... !!

بی آره ، بی نه ... !!!

یا یه بار جواب میدن یه بار جواب نمیدن ... !!

یا به یکی جواب میدن به یکی جواب نمیدن ... !!

اصلا یه وضعی ... !

یه عده هم که قسمت نظرات رو غیرفعال کردند ... !!!

آخ آخ آخ ...

بعد میان اینجا برای ما اعتراض و گوشه کنایه و انتقاد می نویسند ... !!!

تلگرام هم که داغون تر ... !!

این یه نمونه از چشم بندی های تلگرام که دیشب اتفاق افتاد ... 

تعداد بسیار بالای بازدید در لحظه ثبت پیام ... !!!

اونم توی پی وی … !!

فکر کنم خط رو خط شده بود با یکی از کانال ها !! ... :|

بگذریم که پیام ها رو پس و پیش می فرسته این جور مواقع ... !!!

عجب اوضاعی شده ...

بقیه استفاده های اینترنتی هم که دیگه واویلا ... !!

پس بایدم کسی رغبت وب نویسی و وب گردی و وب خوانی نداشته باشه ...

حق دارند واقعا ... !!

حق داریم واقعا ... !

با این اینترنت کُند ، داغون و مزخرف ... (+)

یک خبرنگار ...
۲۲مهر

خُب باید به اطلاع برسونم که ؛

میخوام نوع جدیدی از وب نویسی رو تجربه کنم ...

تا اطلاع ثانوی قسمت نظرات تمام پُست ها غیرفعال میشه ...

تک گویی ، مونولوگ یا هر چی که اسمش رو بذاریم ...

که ، کجا ، کی ، چه ، چرا و چگونه اش رو هم تکرار نمی کنم ...

چون بارها نوشتم به خصوص در پُست لینک تکانی ...

البته این قانون عطف به ماسبق نمی شود ... :)

یک خبرنگار ...
۲۰مهر

خوب بود ...

خندوانه امشب رو میگم ... (+)

بالاخره منم یک بار کامل این برنامه رو دیدم ...

اونم به لطف حضور عادل فردوسی پور ...

البته یه بارم که استاد یونس شکرخواه ؛ پدر روزنامه نگاری آنلاین ایران - مهمان برنامه بود ...

از وسط های برنامه تماشاگرش شدم و بعد کاملش رو دانلود کردم ... (+)

گفتگوی جذاب و دیدنی بود ... (+)

گذشته از تحسین برانگیز بودن فردوسی پور به خاطر ادب ، تحصیلات ، مطالعه ، تلاش و پشتکار همیشگی اش ...

عشق و عِرق به زادگاه داشتن عادل خان هم برام جالب بود ...

اینکه آدم ها اصل خودشون رو فراموش نکنند خیلی مهمه ...

جناب خان هم چقدر فوتبالی بود ؟!؟! ... :)

فقط یه چیزی ...

اینکه یه برنامه ای بتونه مردم سخت گیر ما رو – تا همین قدر هم – راضی نگه داره ...

خیلی قابل تقدیر هست ...

و حتما از هنرمندی و کاردانی رامبد جوان بوده و هست ...

اما – من - نمی دونم چرا خنده هاش رو باور نمی کنم !!؟ ... :|

یک خبرنگار ...
۱۵مهر

باران در راهست ...

هوای خنک پاییزی ...

با مقادیری رگبار و رعد و برق ... !

وزش باد شدید و - شاید - تگرگ ... !!

البته آب گرفتگی معابر و طغیان رودخانه ها ... !!!

خدایا توبه ... !!

چقدر پدیده جوّی ؟!؟!؟ ... :|

به خیر بگذره ...

ان شاءالله ...

یک خبرنگار ...
۰۸مهر

پُست قبلی در گرامیداشت یاد مولوی ؛ شاعر بزرگ ایرانی بود ...

و در بازخوانی که داشتم متوجه شدم قرار پانصدمین پُست سوژه نگار در بلاگ بیان بوده ...

یادش به خیر ...

پُست صدتایی ها رو میگم ...

یکی از دوستان خوب ما از اختصاص عدد هزار به هزارمین پُستش در یک وب سایت خبر داده بود ...

اون روز در جوابش نوشتم :

هزارمین پُست ... 

نور علی نور هست ...

اما چه طاقت و مداومتی میخواد که آدم به اون مرتبه برسه ... ؟!؟

و امروز بعد از حدود 8 ماه از اون تاریخ طاقتی از من طاق شد در این وبلاگ ...

که به قول بهشت درون بزرگوار : بماند ... 

این مطلب ثبت شد فقط برای تشکر از حضرت دوست ...

هم او که به قول مولوی خطاب به ما فرمود :

" جانا به غریبستان چندین به چه می‌ مانی ...

باز آ تو از این غربت تا چند پریشانی ... 

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم ... 

یا راه نمی ‌دانی یا نامه نمی ‌خوانی " ... (+)

یک خبرنگار ...
۰۷مهر

سه شنبه ها رو دوست دارم ...

بی هیچ دلیل روشنی ...

چند سالی هست ...

تا حالا که این طور بوده ...

بعدا چه پیش میاد خدا میدونه ... ؟!؟!

یهو می بینم همین سه شنبه های ساده و دوست داشتنی ...

برای دیگران چه پرماجرا و پر تلاطم بوده و هست ... ؟!؟!؟! 

عجب دنیای بی رحمی ... !!

امروز سه شنبه 94/7/7 ذهنم درگیر انواع و اقسام سوژه هاست ...

تیتر وار و اجمالی درباره شون می نویسم ...

چه کرد با ما این دوران پسا هر چی ؟؟! ... :|

منِ طولانی نویس هم دیگه به بیشتر از تیتر و لید نویسی رضایت نمیدم ... !!

به نظرم همه چیز از پیام کوتاه شروع شد ...

عادت کردیم به کوتاه نویسی و کم خوانی ...

البته هنوز توئیت نویس خوبی نشدم ...

گرچه توئیت خوانی رو دوست دارم ...

بگذریم ...

برسم به همون تیتر وار نویسی خودم ...

اول :

تبریک میلاد امام هادی (ع) ...

و یه انتقاد به متولیان فرهنگی درباره تغییر تاریخ ولادت امام موسی کاظم (ع) در تقویم رسمی کشور ... (+)

در عین حال عدم درج در تمام تقویم های منتشره ...

و به دنبال آن دوگانگی و سردرگمی محبان اهل بیت (ع) ... 

دوم : 

تشکر از رئیس جمهور که صدای جان باختگان مظلوم منا رو به گوش جهان رسوند ... (+)

و تأسف برای گروکشی های جناحی گروه های سیاسی کشور ...

و هواداران بعضا جوگیر آنها که هر موضوعی رو دستمایه وزن کشی سیاسی خودشون قرار میدن ... !!

سوم : 

آخرین آمار اعلام شده از قربانیان ایرانی فاجعه منا ... (+)

239 نفر در این فاجعه انسانی جان باختند ...

241 نفر هنوز به کاروان هاشون برنگشتند ... 

27 مصدوم هم به مراکز بهداشتی منتقل شدند ...

تعداد جانباختگان هم استانی ما هم به 19 نفر رسید ... (+)

مجروحان حادثه سرزمین منا امروز وارد ایران شدند ... (+)

اما زمان دقیق انتقال پیکر جانباختگان این حادثه به کشور مشخص نیست ... (+)

چهارم :

همزمانی تأیید خبر کشف آب در سیاره مریخ ... (+)

و افزایش قیمت آب تا چند روز آینده !! ... (+)

پنجم :

اردوکشی اینستاگرامی به صفحه فرشته کریمی ...

بهترین بانوی فوتسال آسیا به خاطر پرسپولیسی بودن !!! ... (+)

و ماجرای نیلوفر اردلان ...

بازیکن تیم ملی فوتسال بانوان که همسرش اجازه خروج از کشور رو بهش نداد ...

و بازی در جام ملت های آسیا رو از دست داد ... (+)

ششم :

ازدواج و طلاق و ازدواج مجدد همیشه سوژه داغی بوده و هست ...

هر کسی از این خبرها بین دوستان ، همکاران ، همکلاسان ، همسایگان ، فامیل و آشنایان خودش شنیده ...

اما آدم های مشهور و سرشناس این قبیل اتفاقات زندگیشون بیشتر سر زبون ها می چرخه ...

و بهتره بگیم این جور خبرهاشون - این روزها - تو فضای آلوده مجازی دست به دست میشه !! ... :|

از ازدواج فلان خواننده مشهور با بهمان بازیگر معروف گرفته ... (+)

تا ازدواج مجدد فلان مجری تلویزیون ... (+)

کاری به چرا و چگونه اش ندارم ...

صحبت سر عجیب و غریب بودن داستان هاشون و به دنبال آن قضاوت های زود و زننده دیگران درباره آنهاست ...

کلا آدم ها رو پشیمون می کنند از هر چی ... :/

بگذریم ...

خدا عاقبت همه ما رو ختم به خیر کنه ...

یک خبرنگار ...
۰۳مهر

من که اهل گیم و بازی های کامپیوتری و موبایل نیستم اما 

وقتایی که نت قطع میشه به هر دلیلی ...

یه بازی مخفی هست تو مرورگر گوگل کروم که برای دقایقی کوتاه بد نیست ...

توی این بازی سیاه سفید یه دایناسور با مزه از گونه T-Rex منتظره که بهش کمک کنیم تا با پریدن از روی کاکتوس‌ ها به مقصد برسه ...

البته اگر در انتهای مسیر مقصدی باشه ... !! 

واقعیت اینجاست که ؛

من اغلب گیم اُور شدم ! ... :))

یا نت وصل شد رفتم دنبال کارم ...

تو بازی زندگی game over نشیم ؛ ان شاءالله ! ... :)

همین قدر که کمی از عصبانیت ما موقع قطع ناگهانی اینترنت کم میشه ، جای تشکر داره ...

این بازی آفلاین فقط از طریق

صفحه ارور معروفِ Unable to connect to the Internet قابلیت اجرا شدن داره ...

یک خبرنگار ...
۰۲مهر

" در انتظار آمدن کسی بودن 

که می‌ دانی نمی ‌آید ...

حماقت نیست ،

 عشق است " ...

این جمله زیبا رو در صفحه اینستاگرام علی کریمی ؛ 

بازیکن سابق تیم ملی و پرسپولیس خوندم ...

در گرامیداشت هفته دفاع مقدس ... (+)افزودن تصویر از طریق آدرس

یک خبرنگار ...
۰۱مهر

" خوشا دل سپردن به عشق خدایی ...

زِ قید هوس های دنیا رهایی " ...

 

به رسم ادب و در ادامه صله رحم مجازی امشب به وبلاگ اغلب دوستان سر زدم و کامنت تبریک عید نوشتم ...

از وبلاگ های بروز و آپدیت گرفته تا راکد و نیمه تعطیل که گاهی علائم حیات ازشون صادر میشه ... !!

از خوانندگان خاموش و روشن گرفته تا دوستان پُر مهر یا کم لطف حتی ... !

خلاصه اینکه انجام وظیفه کردیم و گفتن نداره ... !!

اما چرا اینو نوشتم ... ؟!؟!

به خاطر تجربه نافرجام تبریک های سری قبل به مناسبت میلاد آقا امام رضا (ع) ... (+)

خواستم بگم : خدایا ؛

کامنت هامو به خودت سپردم  ... !!

نکنه بازم بلاگفا بخورتش یا حتی بیان هم !؟! ... ;))

عَخییی ! ... :))

گوسفند رنگی ندیده بودیم که دیدیم !! ... :)

 

عید بر همگی مبارک ...

یک خبرنگار ...
۳۱شهریور

هفته دفاع مقدس گرامی باد ...

چه خوب که درس بگیریم از آن روزگار حماسه و نبرد و مقاومت ...

هم مردم امروز که قدر عافیت بدونیم ...

و امنیت کشور رو که با خون جوانان ما به دست اومده راحت از کف ندیم ...

هوشیار باشیم و یادمون نره که دفاع همچنان باقیست ...

هم مسوولان که غرّه نشند به میز و پُست و مقامشون ...

و حال کشور رو که پس از گذشته ای سخت به دست اومده فدای منافع شخصی خودشون نکنند ...

بیدار باشند و یادشون نره که جنگ تموم نشده بلکه شکل اون عوض شده ...

یه تست کوچک برای تشخیص این درس آموزی :

میانگین سنی رزمندگان دوران دفاع مقدس 20 تا 22 سال بود ...

جوانان 20 تا 22 ساله ی امروز ما چگونه اند ... ؟؟!

چقدر بهشون اعتماد میشه ... ؟؟!

چقدر قابل اعتمادند ... ؟؟!

یک خبرنگار ...
۳۱شهریور

پ.ن :

از دیشب تا حالا یه عالمه از این مطالب درباره ی تغییر ساعت خوندم ... 

شعر ، دل نوشته یا هر چی  که هست ...

چه می کنه این عشق با آدم ها ... ؟؟!

به خصوص انسان های پُست مدرن ...

هر سوژه یا رویدادی رو بهش ربط میدن ...

تازگی ها یه تبلیغ تلویزیونی هم هست که میگه :

لباس‌ ها عاشق می‌ شوند ... !!!

به قول یارو گفتنی ؛

اینو دیگه کجای دلمون بذاریم !! ... :|

یک خبرنگار ...
۳۰شهریور

تابستان داغ 94 به سر رسید و پائیز در راهه ...

مثل همیشه مروری داشته باشیم به گذشته و برنامه ریزی برای آینده ...

پیوندهای وبلاگ رو برداشتم ...

صفحه تبادل لینک رو هم به لینک دوستان تغییر دادم ...

وب نویس ها اصطلاحی دارند به نام لینک تکانی که هر از گاهی در فواصل مختلف سال انجام میدن ... 

بارها گفتم : تبادل نظر ، اشتراک فکر و اندیشه و مشارکت در بحث ها از اولویت های وبلاگم هست ...

همیشه هم از دوستان همراهم در این زمینه ممنون بوده و هستم ...

یادش بخیر ...

یاد پُست عید توی اسفند ماه 91 افتادم ...

بگذریم ...

با توجه به حذف ، رکود و تعطیلی بسیاری از وبلاگ های لینک شده و خواننده ی خاموش شدن برخی از دوستان و عدم مشارکت عمومی در بحث های وبلاگ به نظرم دوران لینک های وبلاگی به سر اومده ...

هر چند نظرات شفاهی ، خصوصی یا اظهار نظر دوستان در پیام رسان های موبایلی درباره ی موضوعات وب برای من ارزشمند هست اما چون خوانندگان سوژه نگار از این نظرات بهره مند نمیشند – در حال حاضر -  اشتراک فکر مورد نظر من توی وبلاگ اتفاق نمی افته ...

از اونجایی که فرصت وب گردی های من هم - نسبت به گذشته - خیلی محدود شده و تعداد وبلاگ های آپدیت و بروز هم خیلی کم ، پس تبادل لینک معنای سابق خودش رو از دست داده ...

از انتظار کشیدن ، دوستی های اجباری و تحمیلی – هم - هیچ وقت خوشم نیومده ...

اسامی دوستان وبلاگی بلاگفا و بلاگ بیان رو در بخش دنبال شده ها قرار دادم ؛ در صورت آپ شدن مطالبشون رو حتما می خونم و در صورت امکان نظرم رو هم می نویسم ...

وبلاگ های سایر دوستان رو هم بوکمارک کرده – هر از گاهی – بهشون سر می زنم ...

ضمن سپاس از همه خوانندگان خاموش و روشن ، به زودی یه سری از خبرگزاری ها و سایت های خبری بروز و پایگاه های اطلاع رسانی مفید رو در صفحه اول لینک می کنم ...

ان شاءالله ...

" خدایا چنان کن سرانجام کار / تو خشنود باشی و ما رستگار " ...

یک خبرنگار ...
۲۹شهریور

تا دقایقی دیگه پرسپولیس و ملوان برای دیدار مرحله یک هشتم نهایی جام حذفی به مصاف هم میرن ...

بازی رو که نمی بینم ...

روز خسته کننده ای داشتم ...

قبل اینکه خبر جدال ملوانان و سرخپوشان پایتخت رو ببینم ؛ پیامک همراه اول درباره پیش بینی این مسابقه بهم رسیده بود ... 

این جور مواقع حس دوگانه ای دارم ...

دوست دارم هر دو طرف برنده باشند  یا به عبارتی دیگه هیچ کدوم بازنده نشند ...

حیف که حذفی هست و این اتفاق ممکن نیست ...

البته یه جور دیگه هم میشه گفت :

اینکه هر کدوم برنده بشند ؛ خوشحالم ... 

تا چه پیش بیاد ... ؟!؟!

از تیتر روزنامه های هوادار پرسپولیس – هم - خوشم نیومد !! ... :|

شکار قو در طوفان سرخ ...

همه دعوتید به صرف کباب قو !! ... :/

چند کلمه ای هم درباره اتفاق این روزهای خندوانه بنویسم ...

و فعلا انتهای پیام ...

متأسفم که یه برنامه صرفا طنز و سرگرمی رو به سمت موضع گیری های سیاسی هول میدن ... !!!

مثل مسابقه استند آپ کمدی امین حیایی و امیر مهدی ژوله ... (+)

یک خبرنگار ...
۲۵شهریور

پی نوشت :

البته من سکوت رو دوست ندارم ...

اما سکوتِ طبیعت زیباست ...

چیزی شبیه آرامش ...

یک خبرنگار ...
۲۴شهریور

طنز و جوک و فکاهی خوندن رو خیلی دوست دارم ...

از کودکی به خوندن این مطالب عادت کردم ...

اولین بار سوم ابتدایی بودم که خودم یه مجله فکاهی خریدم ...

سیاسی - اجتماعی بود ...

چیزی از موضوعاتش متوجه نشدم ولی از کاریکاتوراش لذت می بردم ...

بعدها که بزرگتر شدم هر ماه خواننده یکی دو نشریه طنز بودم ...

بعد تر هم که سایت و وبلاگ و شبکه های اجتماعی ...

الان هم که گروه های طنز در شبکه های اجتماعی موبایلی ...

موضوع این پست درباره ی جوک نیست ...

هرچند درباره اش حرف دارم و به زودی خواهم نوشت ...

ان شاءالله ...

یکی از همین به اصطلاح طنز نوشته ها رو - برای n امین بار - که خوندم ، باعث ثبت این مطلب شد ...

 

این که : " وقتی میای تو نت ...

انگار اومدی بیمارستان بخش  CCU... !

همه قلب ها شکسته ... !!

ناراحت ... ؟؟؟؟

یکی داره می میره ... !!!!

یکی تصمیم به مردن داره ... !!

اصن یه وضعی ...

دااااغون ...

والا منم الان حس می کنم یکی ولم کرده رفته ... :|

هر کیه خودش بیاد بگه ، می بخشمش " ...

 

راست میگن ...

همیشه همین وضع بوده و هست ...

اینو چند باری به چند تا از دوستان وبلاگی تو سال های گذشته هم گفتم ...

یکیشون یه وب نویس حرفه ای بود ...

صفحاتی که داشت مملو از خاطرات و افکار و نوشته های شخصی اش بود ...

خیلی هم قشنگ می نوشت ...

یکی چند تایی وبلاگ هم حذف کرد و تعطیل ...

ولی هیچ وقت نوشتن رو ترک نمی کرد ...

یادمه اولین بار این حرف رو واسه اون دوست نوشتم ...

اینکه کاش وبلاگ ها و صفحات شخصی اینترنتی همین طور که محل ثبت گلایه ها و شکایت ها و ناله و نگرانی های ما هستند در روزگار شادی و شکر و لحظات شیرین هم سری بهشون بزنیم ... 

البته یه دوستی هم دارم که فقط زیبایی های زندگی اش رو می نویسه ...

اونجا که میرم و نوشته هاش رو که میخونم ، فکر می کنم به خدا نزدیک تر میشم ...

 

نمیخوام بگم از درد و جدایی و خیانت و زشتی ننویسیم ...

اتفاقا برعکس باید نوشت ...

و چه جایی بهتر از وبلاگ یا گروه های دوستانه ...

اما چه خوب وقتی اون مشکل رفع شد هم یه الهی شکر بنویسیم ...

بحث من و شما و این چند نفر و آن چند نفر نیست ...

کل فضای نت و نوشته های دنیای مجازی مد نظرم هست ...

فضای ناامیدی و سرخوردگی ناشی از حال بد دیگران – خواه ناخواه – خسته کننده و یأس آوره ...

 

به اشتراک گذاشتن شادی ها ، موفقیت ها و نکات مثبت و دیدنی زندگی بعد یه دوره سخت و دوری و رنج و حرمان انتظار عجیبی نیست ...

حال آنکه کمتر در این فضا اتفاق میفته ...

به نظرم این کار یه علت بیشتر نداره ...

اینکه اغلب آدم ها خودشون رو - اینجا - مجازی می دونند ...

در حالی که ما شخصیت مجازی نداریم ...

ما همون آدم های حقیقی هستیم که در فضای مجازی می نویسیم ...

با تمام اعتقادات و احساساتمون ...

برای همینه که در این فضا هم - باید - مراقب اعمال ، رفتار ، گفتار و نوشتارمون باشیم ...

یک خبرنگار ...
۱۸شهریور

" هر آدمی سنگی است بر گور پدر خویش " ...

خدا رحمت کنه نویسنده ی این جمله ...

زنده یاد جلال آل احمد رو در 18 شهریور سالروز درگذشتش ... (+)

سطر اول کتاب " سنگی بر گوری " ...

که ماجرای بچه دار نشدن و احساسات شخصی اش رو روایت می کنه ...

کتاب بعد از مرگش منتشر میشه ...

و امروز من آن آدم ابترم که پس از مرگم هیچ تنابنده ای را به جا نخواهم گذاشت ...

تا در بند اجداد و سنت و گذشته باشد ...

من اگر بدانی چقدر خوشحالم که آخرین سنگ مزار درگذشتگان خویشم ...

من اگر شده در یک جا و به اندازه یک تن نقطه ختام سنتم ...

و این همه چه واقعیت باشد چه دلخوشی  ...

من این صفحات را همچون سنگی بر گوری خواهم نهاد که آرامگاه هیچ جسدی نیست ...

و خواهم بست به این طریق در هر مفری را به این گذشته در هیچ و این سنت در خاک " ...

                                                    

چقدر تلخ و حسرت بار ... ؟!

حال آنکه - در واقع - آدم ابتر کسی است که اثری از خویش به یادگار نذاره ...

این اثر میتونه فرزند باشه یا نام ، نقاشی ، عکس و نوشته ، حتی ... 

و هر آنچه که بعد ها یادش رو زنده نگه داره ...

و چه خوب که این اثر نیکو باشه و مفید ...

چه فرزند باشه چه نام ، چه نقاشی ، چه عکس و نوشته ، حتی ... !!

یک خبرنگار ...