«در جستوجوی اهل دلی عمر ما گذشت،
جان در هوای گوهر نایاب دادهایم»! ...
- ۱۹ آبان ۰۴ ، ۲۳:۲۰
«یادها انبوه شد
در سر پُر سرگذشت
جُز طنین خسته افسوس نیست
رفتهها را بازگشت» ...
🔺🔺🔺🔺🔺🔺
«سایه»؛
هوشنگ ابتهاج شاعر معروف گیلانی
درگذشت: ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ در کلن آلمان
تدفین: ۵ شهریور ماه در باغ محتشم رشت
🔻🔻🔻🔻🔻🔻
سایهای که با درختان یک باغ همسایه شد ...
🔷🔶🔹🔸
«اگرچه نزد شما تشنه سخن بودم ...
کسی که حرف دلش را نگفت، من بودم ...
غریب بودم و گشتم غریب تر، اما ...
دلم خوش است که در غربت وطن بودم» ...
🔷🔶🔹🔸
**********************************
«بنویسید که خادم به حرم میآید» ...
**********************************
«نیست دَر دیده ما مَنزلتی دُنیا را
ما نَبینیم کَسی را که نَبیند ما را
زِنده و مُرده به وادید زِ هَم مُمتازند
مُرده دانیم کَسی را که نَبیند ما را» ...
🔷🔶🔹🔸
«شب تاریک و سنگستان و مو مست
قدح از دست مو افتاد و نشکست
نگهدارندهاش نیکو نگه داشت
وگرنه صد قدح نفتاده، بشکست»! ...
🔷🔶🔹🔸
**********************
«یاد باور او مهتابی شبانا ...
او شبرویهای نهانا ...
بیقراری و خاموشه ...
اون اولی شیرین گبانا ...
هر چی بگفتی مرا یاده» ...
معنی:
اون شبهای مهتابی را به یاد بیاور ...
اون پیادهرویهای پنهانی شبانه را ...
که بیقرار بودیم و خاموش! ...
اون اولین حرفهای شیرین را ...
هر چه گفتی (نوشتی:) را هنوز به یاد دارم ...
**********************
**********************
«گفتم به دل:
زمانه چه دارد زِ گیرودار
خندید و گفت:
آنچه نیاید به کار ما» ...
**********************
به همین زودی 5 روز از سال 2018 گذشت ...

از عمر چو این یک دو نفس بیش نداریم ...
بنشین نفسی تا نفسی با تو برآریم ... (+)

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش ...
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ...
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال ...
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش ...
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار ...
کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش ...
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست ...
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش ...
با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام ...
هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش ...
نازها زان نرگس مستانه اش باید کشید ...
این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش ...
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند ...
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش ...
کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود ...
عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش ...
یک سال گذشت ...
از ییلاق قشلاق وبلاگی ام ...
درست از وقتی که تصمیم گرفتم از وبلاگ نویسی ام کم کنم ...
به دلایل مختلف ...
اما در تمام این مدت در هر دو وبلاگ حضور داشتم ...

وبلاگ نویسی ...
بعد از خبرنگاری دومین کاری هست که نمیتونم ازش دست بکشم ...
اعتیاده یا عشق، نمی دونم ... ؟!
اما دلم نمیخواد بذارمش کنار ...
حتی اگر کارکرد قبل رو نداشته باشه ...
یا تبادل نظر سابق رو ...
این مجله اینترنتی همچنان منتشر میشه ...
ان شاءالله ...
چرا که تا خواننده هست، نوشتن باید ...
همچنان در بلاگفا ساکن هستم ... (+)

"نه بی او می توان بودن ...
نه با او می توان گفتن" ...
سعدی علیه الرحمه ...
الله الله ... (+)
نوحه هیئت کوچه بیوک یزد ...
مداحان: مصطفی محسن زاده، سروش رحمانی ...
شاعر: محمدعلی کریمی (مجنون) ...
بزن ای آه غمگین، نفسی بانگ یا حق ...
قفس سینه بشکن، بزن آهنگ یا حق ...
الله الله، کو صبح فتح و ظفر ؟ ...
کی می آید پایان رنج بشر ؟ ...
**
عالم در شور و نوا است، انسان بر سیل فنا است ...
یک سو طغیان ستم، یک سو آهنگ بلا است ...
نه خروش و آوایی، نه امیدی از جایی ...
یارب دل ها خون شد، از غربت و تنهایی ...
ستم از حد بیرون شد، غم دل ها افزون شد ...
رفت از عالم یکسر، آرام و شکیبایی ...
بنگر خصم سرکش را، بنگر دود و آتش را ...
یک سو ذبح انسان را، یک سو مسخ ایمان را ...
**
الله الله، فریاد از جور زمان ...
الله الله، فریاد از اهرمنان ...
در گمراهی سرگردان مانده بشر ...
بی رونق شد ایمان از فتنه و شر ...
وای از روزگار تنهایی ...
یارب کو دم مسیحایی ؟ ...
بزن ای دل آب دعا ...
مگر آید روح بقا ...
ناجی عالم کو ؟ ناجی عالم کو ؟ ...
**
بگذر از دام عصیان، بشکن کابوس طغیان ...
بنگر هر سوی عالم، چه رسد بر جان انسان ؟ ...
با ثارالله فریادی تازه بزن، همچون زینب (س) کاخ ظالم بشکن ...
مردان شهر دعا، یاران خون خدا ...
منجی خود منتظر است، امروز ماییم و شما ...
دل اگر ایمان دارد، به خدا دل بسپارد ...
می آید در میدان، مردانه و شیدایی ...
دل آگه می داند، به کجا قرآن خواند ...
بر نی قرآن خواندن، نی خلوت تنهایی ...
هر روز، روز عاشورا، هر روز بانگ واویلا ...
عالم از بلا پر شد، خاک از کربلا پر شد ...
خبر از کوفه رسد، همه مشتاق حضور ...
همه سرمست طلب، همگی طالب نور ...
**
الله الله، وای از پیمان شکنان ...
تنها مانده در میدان، مرد زمان ...
آمد با دعوتشان، ای وای از بیعتشان ...
تنها شد روز نبرد، دنیا شد دشمن مرد ...
سخن از ایمان ها شد، سخن از پیمان ها شد ...
کوفی ماند و پیمان، با آن همه رسوایی ...
شه خوبان تنها شد، به سر نی سرها شد ...
زینب (س) ماند و زینب (س) با آن سر سودایی ...
نور از نیزه ها سر زد، آه از سینه ها سر زد ...
بانگ نینوا زینب (س)، تیغ کربلا زینب (س) ...
**
دل غمگین بشارت، غم عالم سر آید ...
برود این زمستان، خبر دیگر آید ...
الله الله می آید فصل امید ...
بر تاریکی می تازد صبح سپید ...
شب را صبحی دگر است ...
یاران وقت سحر است ...
**
برخیز ای اهل وفا، برخیز ای روح رها ...
جور دیگر باید دید، دیده ها را باید شست ...
تا کی جنگ و نفرت این دوزخ هر جایی ؟ ...
زیر باران باید رفت، کینه ها را باید شست ...
باید پایان یابد، این دوزخ تنهایی ...
برخیز تا به هم سازیم، از عشق عالمی سازیم ...
آن روز نوبهار آید، آن روز شهسوار آید ...
**