سوژه نگار

خبری - تحلیلی

سوژه نگار

خبری - تحلیلی

سلام خوش آمدید

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گیلان» ثبت شده است

**********************
«یاد باور او مهتابی شبانا ...
او شب‌روی‌های نهانا ...
بی‌قراری و خاموشه ...
اون اولی شیرین گبانا ...
هر چی بگفتی مرا یاده» ...

معنی:

اون شب‌های مهتابی را به یاد بیاور ...
اون پیاده‌روی‌های پنهانی شبانه را ...
که بی‌قرار بودیم و خاموش! ...
اون اولین حرف‌های شیرین را ...
هر چه گفتی (نوشتی:) را هنوز به یاد دارم ...
 
**********************

  • ۲۲ خرداد ۰۲ ، ۲۳:۰۶
  • یک خبرنگار ...

هفته کتاب و کتابخوانی بدون نمایشگاه کتاب نمیشه ...

یازدهمین نمایشگاه کتاب گیلان از دیروز در رشت آغاز به کار کرد ...         

345 ناشر از سراسر کشور 34 هزار عنوان کتاب رو - با حداقل تخفیف 30 درصدی - در 208 غرفه تا اول آذرماه در این نمایشگاه عرضه می کنند ...

گزارش تصویری ...

نمایشگاه کتاب گیلان؛ در انتظار بازدید کننده ...

  • ۲۶ آبان ۹۴ ، ۱۹:۰۵
  • یک خبرنگار ...

نمایشگاه مطبوعات؛

کمی تا قسمتی خالی ...

با احتمال افزایش بازدید کننده در روزهای آینده ...

این تیتری بود که در بدو ورود به نمایشگاه مطبوعات 21 به ذهنم رسید ...

 

34 نفر از خبرنگاران گیلان در دومین روز از برگزاری نمایشگاه مطبوعات بازدید یک روزه ای از آن داشتیم ...

حدس می زدم خلوت باشه ولی دیگه نه اون قدر ... !

اول به غرفه اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان رفتیم ...

استان ما با 180 نشریه و 43 پایگاه خبری یکی از فعال ترین استان های کشور در زمینه انتشار مطبوعات هست ...

 

 اولین روزنامه گیلان 111 سال پیش با عنوان خیرالکلام منتشر شد ... 

به مدیر مسئولی میرزا ابوالقاسم افصح المتکلمین ...

از روحانیون نواندیش و از پیشگامان جنبش مشروطیت در گیلان ...

اهل رانکوه شهرستان املش ... 

نسخه هایی از مطبوعات استان و بروشورهای آشنایی با نشریات گیلان در این غرفه در معرض دید عموم قرار داشت ...

سایر استان ها هم به فراخور تاریخ ، فرهنگ و ویژگی های خود غرفه هاشون رو تزئین کرده بودند ...

راهروها و غرفه‌ های مطبوعات و رسانه های استانی – اما – دیگه خیلی غریب بود ...

" در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند ...

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند " ... 

البته ما به جای پرنده ها اونجا - پر که نه - قدم می زدیم ... :)

اکثر غرفه های مورد نظرم رو دیدم و خیلی قسمت ها تنها بودم ...

بعضی جاها رو هم با دوستان ...

عکس می گرفتیم و باهاشون حرف می زدیم ...

مصاحبه، گزارش و خبر هم که دیگه وظیفه ذاتی ما بود ... 

نمایشگاه اون قدر خلوت بود که در هر چرخشی یکی دو همکار همسفر رو می دیدی ...

بار اول به هم لبخند می زدیم ...

بار دوم می گفتیم: چه خبر، چطوره ... ؟!

بار سوم خودمون رو به ندیدن می زدیم ... !

بار چهارم باز هم نظرخواهی ... !

بار پنجم باز هم لبخند ... !

دفعات بعدی دیگه بی خیال از کنار هم رد می شدیم! ... :))

جدی میگم ها ...

هیچ وقت این طوری برام پیش نیومده بود توی نمایشگاه ...

بس که همیشه شلوغ بود ... 

دلایل زیادی داشت خلوت بودن نمایشگاه در روز دوم ...

همین قدر بگم که؛

کلا بعد تفکیک نمایشگاه کتاب و نمایشگاه مطبوعات بازدید کننده های مردمی مطبوعات خیلی کمتر شدند ...

روزهای ابتدایی نمایشگاه هم البته معمولا خلوت تر هست ...

گرچه خلوت بودن همیشه هم بد نیست ...

فرصت صحبت بیشتر و کامل تر با غرفه داران رو داری ...

اونم کسانی که اغلب همکاران خودت هستند در استان های دیگه ...

اما حضور مردم خیلی مهمه ...

 

جاهای شلوغ بیشتر مربوط به غرفه های سینمایی بود ...

به خصوص غرفه روزنامه سینما به سردبیری فریدون جیرانی که خودش و بهروز افخمی اونجا حضور داشتند ...

یا مواقعی که برخی سیاسیون و چهره های هنری و ورزشی برای بازدید می اومدند ...

 

برخی غرفه ها مثل گروه نشریات تغذیه، بهداشتی و مجلاتی مثل خانواده سبز با ترفند قرعه کشی مخاطب جذب می کردند ...

میزهای پذیرایی هم شلوغ بود، الحمدلله! ... :)

و دیگر حواشی که کم و بیش تو عکس ها هست و در ادامه مطلب خواهید دید ...

 

برسیم به جوانب دیگه نمایشگاه ...

 رسانه هایی که نیومده بودند که هیچ ... !

قبلا در موردشون نوشتم ... (+)

البته یکی از موضوعات صحبت ما بودند در تمام طول نمایشگاه ...

موافق و مخالفان زیادی داشتند ...

 

به غرفه هر رسانه اصولگرایی که می رسیدم، اولین سوالم این بود:

شما چطور انصراف ندادید ... ؟!

و جواب های جالبی می شنیدم  ...

اغلب همین که اعتقاد من هم هست ...

بی فایده بودن قهر و انصراف و کناره گیری و تحریم و ...

 

مثل همیشه کتاب ها و آثار و اسناد مطبوعاتی و استادان این رشته - بیش از هر چیز دیگه ای - واسم جالب بودند ...

مثل غرفه دفتر مطالعات و برنامه ریزی رسانه ها و کتاب های تازه انتشاریافته که با 20 درصد تخفیف به فروش می رسه ...

غرفه رسانه و مقاومت، اسناد مطبوعاتی از دیروز تا امروز ...

 

موزه مطبوعات ایران و به خصوص غرفه چهره‌ ها و تجربه‌ ها با حضور پیشکسوتان رسانه ‌ای در راستای قدردانی و استفاده از تجربیات آنها ...

مثلا دوست داشتم در جلسات هر روز این غرفه شرکت کنم ...

نشست های تخصصی، برنامه های جانبی که در نوع خود بسیار مفید هست برای خبرنگاران و روزنامه نگاران ...

البته الان پیگیر خبرها و گفتگوهاشون از طریق کانال های تلگرامی و رسانه های تخصصی ارتباطات هستم ...

 

بیست و یکمین نمایشگاه مطبوعات جمعه 22 آبان به کار خودش پایان میده ...

 700 رسانه در این نمایشگاه با شعار نقد منصفانه و پاسخ مسئولانه در قالب 600 غرفه حضور دارند ...

فردا و پس فردا احتمالا شلوغ ترین روزهای نمایشگاه خواهد بود ...

جای ما خالی ... :)

  • ۲۰ آبان ۹۴ ، ۲۱:۱۲
  • یک خبرنگار ...

پ . ن:

این اینستاپست یکی از بچه های گیلان هست ...

درباره سرمای زودرس و بارش های متوالی پاییز امسال ! ... :))

یعنی - در این زمینه - هیچ فرقی با نسل های گذشته مون نداریم ... !

همون حرف ها، همون تکه کلام ها! ... 

فقط در فضایی دیگه ...

خدا جونی هم - البته - گوشش به حرفای ما بدهکار نیست ...

چون میدونه ما بدون بارون نمیتونیم نفس بکشیم ...

خدایا شکرت ... :)

  • ۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۴:۰۲
  • یک خبرنگار ...

"دوای قلب پُر دردم چایی روضه هاته" ...

رشت ...

ایستگاه صلواتی دهه محرم ...

  • ۲۹ مهر ۹۴ ، ۱۷:۵۹
  • یک خبرنگار ...

باران در راهست ...

* * *

هوای خنک پاییزی ...

با مقادیری رگبار و رعد و برق ... !

وزش باد شدید و - شاید - تگرگ ... !

البته آب گرفتگی معابر و طغیان رودخانه ها ... !

خدایا توبه ... !

چقدر پدیده جوّی؟! ... :|

به خیر بگذره ...

ان شاءالله ...

  • ۱۵ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۰
  • یک خبرنگار ...

پی نوشت:

ترجمه اش با شما ... ؟!

ببینم کی میتونه از این عکس نوشته سر در بیاره ؟! ... :)

بعد نوشت:

خوب بود ...

آفرین به همه شما ... :)

الان ترجمه اش رو براتون می نویسم ...

اول اینکه این عکس نوشته به لهجه رشتی هست ...

که در دسته بندی گویش گیلکی قرار می گیره ... (+)

البته هر شهر و دیار و بخش و روستای گیلان لهجه خاص خودش رو داره ...

طوری که شاید حتی برخی اصطلاحات همدیگر رو متوجه نشند ... (+)

مثلا همین دو جمله به زبان مادری ما – شرق گیلان – یه جور دیگه ادا میشه ...

بگذریم ...

خُب اول لغاتِ به کار رفته رو براتون معنی کنم ! ... :)

بوخور که همون بخور هست ...

خاش یعنی استخوان ...

خاشِ جان یعنی لاغر و استخونی، نحیف و مردنی و لاجون ... !

یه جور اصطلاحه ...

تی خاشِ جان یعنی جسم استخوانی تو ... !

داره نازش میده و الّا جوجه ها که از نظر جسمی فرقی ندارند ظاهرا ... !

من بیمیرم هم که معلومه ...

برسیم به اون جوجه که داره از غصه می میره ! ... :))

اون بیچاره با خودش فکر می کنه ما دو تا که مثل هم هستیم چرا فقط به اون غذا میده تازه نازش هم می کنه ... !

لابد من بچه اش نیستم ... !

و این ضرب المثل گیلکی به یادش میاد که "امه پِئر زنه زاکیم" ... ؟!

یعنی ما بچه زن بابایی ام دیگه ... !؟

این ضرب المثل هم در مواقعی که فرد در موقعیت تبعیض قرار می گیره به کار برده میشه ...

زاکان یا جاقالان یعنی فرزندان و بچه ها هم که معمولا توهم تبعیض دارند و اغلب فکر می کنند پدر و مادرها به بقیه بیشتر می رسند و ...

البته که این ضرب المثل خیلی مصادیق دیگه هم داره که بماند ...

ممنونم از شما دوستان خوبم ...

جواب ها و برداشت های شما خیلی جالب بود! ... :)

  • یک خبرنگار ...

"بازم ابر و دوباره بوی بارون" ...

آسمانِ امروز رشت ...

  • ۲۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۳۴
  • یک خبرنگار ...

"باران را دوست دارم ...

چون فقط آمدن بلد است" ... 

باران به رشت برگشت! ... :)

آسمان رشت - بالأخره - بعد از 55 روز بارانی شد ... !

خدا رو شکر ... 

  • ۲۲ تیر ۹۴ ، ۱۷:۳۵
  • یک خبرنگار ...

 بازارهای گیلان شلوغ است اما نه برای خرید ... !

مردم تماشاچی بازار شب عیدند ...  (+)

قبلا نوشتم! ... (+)

  • ۱۸ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۱۳
  • یک خبرنگار ...

میلادِ حضرت زینب کبری (س) ...

پرستار زخم های عاشورایی و الگویِ حیا و عفت و فداکاری مبارک باد ...

"مرغِ روحم پرزنان اندر هوایِ زینب (س) است" ... (+)

بعد نوشت:

روز پرستار که میشه همه یاد بیمارستان، درمانگاه ها، مطب، کلینیک ها و سایر مراکز درمانی می افتند ...

و دانشکده های پرستاری ...

طبق آمار هم اکنون حدود 160 هزار پرستار در کشور در حال فعالیت هستند که 7 هزار نفرشون در استان سرسبز گیلان مشغول به کارند ...

این روز بر همه پرستاران عزیز مبارک باد ...

باید دقت داشت که پرستاری کاری طاقت فرسا و کاملا انسانی هست که از هر کسی برنمیاد ...

برای همین هست که داشتنِ صبر و حوصله مهم ترین ویژگی یک پرستار اعلام شده ...

کسی که کنترل کافی روی احساسات شخصی خود داشته باشه ...

و مهارت غمخواری و تسکین دردها ...

مسأله دیگه اینجاست که پرستار فقط اونی نیست که از این راه کسب درآمد می کنه ...

چه بسیار پرستارانی که بی دریغ و خستگی ناپذیر از بیمار یا عزیز از کار افتاده شون مراقبت می کنند ...

از همسران صبور جانبازان گرفته تا مادرانی که فرزند بیمار یا معلول دارند ...

پدر نگرانی که به امید شفا و بهبودی؛ جگرگوشه اش رو از این بیمارستان تا اون بیمارستان همراهی می کنه و به خاطر نسخه های گرون و کم پیدا تمام شهر رو زیرپا میذاره ...

هر کسی که دلش به یاد عزیز دردمندش آروم و قرار نداره ...

هر کسی که فکر و ذهنش درگیر بیماری اطرافیانش هست ...

و این اکسیر عشق و محبت هست که از هر انسانی یک پرستار می سازه ...

پرستاری که در اوج دردمندی لبخند میزنه تا امید رو در دل بیمارش زنده نگه داره ...

* * *

درود بر همه پرستاران تاریخ ...

  • ۰۴ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۳۷
  • یک خبرنگار ...

حضور نو عروس صومعه سرایی در جلسه امتحان با لباس عروس ... 

شقایق رحیمیان؛ دانشجوی سال سوم حسابداری دانشگاه آزاد اسلامی صومعه سرا در اقدامی جالب با لباسِ عروسی سر جلسه امتحان حاضر شد ... (+

عروس خانوم که – ظاهرا - علاقه زیادی به درس خوندن داره برای اینکه از درس 3 واحدی حسابداری صنعتی نمره قبولی بگیره با همسرش به جلسه امتحان رفت ! ... :|

داماد هم ضمن استقبال از این تصمیم و همراهی اش گفت: خوشحالم که همسرم به درس خوندن علاقه داره ... 

در ضمن اون روز؛ روزِ تولدِ شقایق خانومِ 21 ساله هم بود ... 

اما بشنوید از مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی صومعه سرا که 10 میلیون تومان وام قرض الحسنه به این زوج خوش ذوق دادند ...

و استادِ عروس خانوم هم که به خاطرش یه نمره به تمومِ دانشجویانِ اون درس هدیه داد ... :))

شهرستان صومعه سرا در غرب استان گیلان قرار داره ...

  • ۲۸ دی ۹۳ ، ۰۲:۳۱
  • یک خبرنگار ...

خاطره برفی مشترک ... :))

پی نوشت:

خُب ...

اینم برفِ زمستانی ما که – بالأخره – نزولِ اجلال فرمود ... (+)

البته این اولین برفِ امسالِ ما نیست ها ...

نخستین برف 93 دهم فروردین ماه به زمین نشسته بود ! ... (+)

برفِ زمستانی اما یه چیزِ دیگه است ... (+)

دمایِ هوای استانِ ما امروز تا 15 درجه کاهش پیدا کرد ...

هواشناسی پیش بینی کرده بارش برف تا روز یکشنبه ادامه داشته باشه ...

استانداری گیلان از تمام دستگاه‌های اجرایی خواست برای خدمت رسانی هر چه بهتر به مردم و رویارویی با حوادث احتمالی آماده باشند ...

بر اساس گزارش های دریافتی 39 اکیپ راهداری و 250 دستگاه ماشین آلات و 380 نفر نیروی راهدار آماده ی خدمت رسانی هستند ...

شناسایی 49 گردنه برف ‌گیر، تأمین گاز گیلان با دو خط لوله، ذخیره‌سازی 385 تن گاز مایع در استان و ذخیره‌ سوخت جایگزین در واحدهای تولیدی گیلان و دوگانه‌سوز کردن نانوایی‌های گیلان و ... از دیگر اقداماتی هست که برای این مدت پیش بینی شده ...

امیدواریم کارساز باشه، زمستانِ امسال مشکلی پیش نیاد و خاطراتِ تلخِ برفِ 83 و 86 دیگه تکرار نشه ...

البته هر چقدر ما نگرانِ این مسائل هستیم یه عده عزیزِ دانش آموز و دانشجو گوش به زنگِ تعطیلی های زمستانی هستند و لغوِ امتحانات ! ... :)

مثلِ ترولِ همین پُست ... :))

  • ۱۹ دی ۹۳ ، ۰۲:۱۵
  • یک خبرنگار ...
صحبت کردن مرغِ عشق به زبانِ گیلکی ... !
 
"با وجودی که از نظر بسیاری از کارشناسان؛ مرغ عشق توان تشخیص و گفتگو را ندارد این پرنده زیبا با مراقبت خاصِ یک دوستدار خاص توانایی تکلم با لهجه گیلکی را یافته است" ...
 
 
مدتِ گزارش 2 دقیقه و 12 ثانیه ...
ترجمه هم نداریم ... :))
  • ۰۶ دی ۹۳ ، ۲۳:۲۵
  • یک خبرنگار ...

همیشه نوشتن درباره میرزا کوچک خان رو دوست داشتم ...

هر بار حسّی سرشار از غرور و غربت تمام وجودم رو پُر میکنه ...

حس دوگانه ای که وصف شدنی نیست ...

از انشاهای دوران کودکی و تحقیق ها و روزنامه دیواری های دوران مدرسه ...

که اگر موضوعش آزاد بود، حتما درباره اش می نوشتم ... 

تا مقالات و گزارش های سال های بعد ...

به تقویم رسمی کشور که نگاه کنیم ...

یازدهم آذر ماه به نامش مزیّن شده: 

سالروز شهادت میرزا کوچک خان جنگلی ( 1300 ه.ش ) ...

 

پُست های دو سال گذشته رو که به همین بهانه می خوندم ... (++)  

کامنتی از یه دوست داشتم که نوشته بود: 

"خوب بود به خداحافظی و آخرین دیدار میرزا با همسرش هم اشاره می کردی" ...

اطلاعات دقیقی از زندگی و سرنوشت همسر میرزا در دست نیست ...

گفته میشه:

نامش جواهر رضاپور بود و بنا بر روایاتی تا مدت ها در رشت زندگی می کرد ...

سکانس خداحافظی جواهر و میرزا کوچک خان در سریال کوچک جنگلی ساخته بهروز افخمی رو ...

پروانه معصومی و علیرضا مجلل به زیبایی به نمایش درآوردند ...

ابراهیم فخرایی در کتاب سردار جنگل ...

این آخرین دیدار رو از قول یکی از نزدیکان میرزا که در خانه اش حضور داشت چنین روایت میکنه:

میرزا وقتى خطر را نزدیک دید، براى آخرین بار به دیدار همسرش رفت و گفت:  

"اوضاعمان از همه جهات مغشوش و نا‌معلوم است ... 

خطر از همه سو احاطه ‌مان نموده و در معرض طوفان حوادث قرار گرفته‌ایم ...

جریانات آینده به قدر کفایت مبهم و تاریک به نظر می‌رسد و امکان این هست که باز تاریک تر شود ...

و تو گناهی نداری جز اینکه همسر من هستی ...

و سزاوار نیست بی‌سرپرست و بلاتکلیف بمانی و زندگی‌ ات سیاه و تباه شود ...

یا خدای نکرده در معرض خطر قرار بگیرد ... 

در حقیقت حیف است که هنوز از گلستان زندگی گُلی نچیده دچار خزان حوادث شوی ...

و از طراوت و جوانی ‌ات بی‌ بهره بمانی ...

در حالیکه (طلاق) حلال همهٔ این مشکلات است ...

و تو بعد از طلاق به حکم شرع و عرف مُجاز خواهی بود شالوده نوینی را برای زندگی آینده ‌ات بریزی ...

همسرش گفت من این پیشنهاد را نمی‌پذیرم ... 

زیرا مایل نیستم به پیمان‌ شکنی و بی ‌وفایی متهم شوم ...

قبول این تکلیف در حقیقت به معنی تن در دادن به ملامت‌ها و سرزنش‌های مردم است ... 

من اگر این پیشنهاد را بپذیرم مردم به من چه خواهند گفت ... 

آیا نمی‌گویند: هنگام خوشی و اقبال روزگار، با شوهرش انباز بود ...

اما زمان بروز مصیبت ناسازگار گشته است ؟ نه نه – تسلیم به چنین امری به من گوارا نیست ... 

من زن بی‌حقوقی نیستم و تو را هنوز روی پله شهرت و افتخار می‌بینم ... 

من که به مراتب از فرزانگی‌ات آگاهم از آنچه بر من گذشته است تأسفی ندارم ...

و به آنچه به من وارد خواهد شد نیز راضی هستم ...

زیرا به خدای عادل رئوف توکل دارم و همه پستی‌ها و بلندی‌ ها و تحولات را از سرچشمه مشیت او می‌نگرم ...

تو اگر زنده بمانی خدای بزرگ را سپاسگزار خواهم بود از اینکه به کالبدم روح تازه دمیده است ...

و اگر از پای در آیی که طلاق خدایی خود به خود جاری شده است ...

با این همه محال است به پیوند دیگری در آیم و شخص دیگری را به همسری برگزینم ...

و مطمئن خواهی بود که عهد خود را تا لب گور ادامه خواهم داد ... 

این را گفت و های های گریست و اشک از دیدگانش جاری شد ...

میرزا از این حالت همسرش، سخت منقلب و متاثر شد ...

و از او پوزش طلبید و شخصیت و نجابتش را ستود و گفت: درس ادب و انسانیت را باید از طبقه شما آموخت ...

زیرا روح و قلبتان از درک حقایق زندگی سرشار است ... 

من زنی به نجابت و سلامت نفس و قدرت فهم و درایت تو کمتر دیده‌ام با اینکه دهقان زاده ‌ای بیش نیستی

مع‌ هذا می‌بینم که در خلال گفته ‌هایت حقایق غیر قابل انکاری نهفته است ...

از اینکه وضع مادی ‌ام اجازه نداد که یک زندگی آسوده‌ ای مطابق شأنت فراهم کنم شرمنده‌ام ...

و از اینکه در شدائد روزگار و دشواری‌های وارده بر من همچون کوه ثابت و پایدار مانده ...

و با این همه، ذره‌ای از غمخواری و مهر و محبتت نکاست از تو سپاسگزارم ...

معنی همسر و شریک همین است نه آنچه به دروغ بعضی‌ ها ادعا می‌کنند ...

شاید این هم جزء مشیت الهی باشد

که امید و آرزوهای چندین ساله ‌ام زیر تلی از حوادث و آلام زندگی مدفون شوند ...

ولی این آخرین کلام را باید بدانی که چون همسرت دزد نبود لاجرم از مال دنیا نیز چیزی نیاندوخت ... 

خیلی چیز‌ها در حقم گفته‌اند ...

اما تو که از همسرت حتی برای روزگار نامعلوم و ابهام‌آمیز آینده ‌ات کوچکترین ذخیره‌ای در اختیار نداری ...

بهتر از هر کس دیگر می‌توانی درباره‌ام قضاوت کنی ... 

من از تو راضی‌ام که هیچگاه من را مورد موأخذه و سرزنش درباره آنچه نداشته‌ام قرار نداده ‌ای ...

و از خدای بزرگ خواهانم که از این بزرگواری و کف نفس که مظهر تقوی و فضیلت است از تو راضی باشد ...

تنها چیزی که از دارایی دنیا در اختیار دارم یک ساعت طلا است که یادگار هدیه انور پاشا است ... 

من اینک آن را به تو می‌بخشم که هر وقت زنگش به صدا در آمد به خاطرات گذشته رجوع کنی ...

و همسر آزرده و حسرت بر دل مانده را به یاد آوری ...!

این را گفت و با چشمانی اشک‌آلوده از همسرش خداحافظی کرد " ...

* * *

اینم روایتی دیگر از تاریخ درباره تنها وسیله ‌ای که در جیب میرزا کوچک‌ خان پیدا شد ... (+)

  • ۱۱ آذر ۹۳ ، ۰۰:۵۷
  • یک خبرنگار ...

دیروز بین خبر، تحلیل و گفتگوهایی که درباره موضوعات مختلف داشتیم:

از بُرد شیرین پرسپولیس در دربی 79 و کُری خوانی دوستان و همکاران گرفته

تا تحلیل ها و گمانه زنی ها بر سر مذاکرات وین 8 ...

از گوجه فرنگی یازده هزار تومانی گرفته تا ترافیک و راه بندانِ شهر رشت به خاطر باران،

این نعمت الهی و ...

خبری به دستم رسید که سوژه جالبی داشت ...

خبر درباره راهیابی مستندی از گیلان 

با عنوان "خدیجه نی ‌زن و رمه‌هایش" به جشنواره بین‌المللی سینما حقیقت بود ...

"خدیجه زنی 75 ساله است که همراه مادر شوهر 120 ساله و برادر شوهر 85 ساله‌اش ...

در کلبه‌ای وسط جنگل در نزدیکی روستایی در تالش زندگی می‌کند ... 

او زندگی سختی دارد

و با وجود اصرار جنگلبانی بر تخلیه کلبه‌ اش، کماکان‌‌ همان‌جا زندگی می‌کند ... 

درختان اطراف خانه او را یکی پس از دیگری قطع کرده‌اند ...

اما خدیجه به هیچ وجه حاضر به ترک کلبه‌ اش نشده است ... 

این زن سالهاست در محافل هنری روستا و برای همه آنهایی که درد و غم دارند، نی می‌زند" ...

بی ربط نوشت:

"تنهایی، نام دیگرِ پاییز است ...

هر چه عمیقتر، برگریزان خاطراتش بیشتر " ...

  • ۰۴ آذر ۹۳ ، ۱۲:۳۶
  • یک خبرنگار ...
سوژه نگار

صرفا جهت اطلاع:
دامنه ir رو بنا به دلایلی تمدید نکردم!
بنابراین و طبق مقررات سامانه‌ ایرنیک،
اسم و دامنه بعد از آزادسازی توسط دیگری راه اندازی شد!
پس soozhenegar.ir دیگه متعلق به من نیست ..

طبقه بندی موضوعی