- ۱۳ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۲۱
با سلام ای آقا؛
شبتان مهتابی ...
روز میلاد شما در پیش است ...
عرض تبریک آقا؛
و کمی بی تابی ...
کوچه ها منتظرند ...
دشت ها حوصله سبزه ندارند دگر ...
پس چرا دیر آقا ... !؟
این نفس ها به فدای کفِ نعلین شما ...
اندکی تند قدم بردارید ... (+)
در هفته ای که گذشت؛
چند سوژه ورزشی جالب اتفاق افتاد که بهتره یادی ازشون داشته باشیم ...
همیشه که نباید از شکست ها و ناکامی ها و - خدای نکرده - فساد و تبانی، بی اخلاقی و اهانت ها نوشت ...
بنابراین بهتره از دو شکست پیاپی والیبال ایران برابر آمریکا در لیگ جهانی 2015 و جنجال در بازی فوتبال مس کرمان و استقلال خوزستان بگذریم ... (++)
اما از خبر عیادت علی دایی از مایلی کهن در بیمارستان نمیشه گذشت! ... (+)
و پیامی که مهدی طارمی؛ مهاجم پرسپولیس منتشر کرد و در اون از اهدای بخشى از قراردادش برای صرف امور خیریه خبر داد ... (+)
مبلغ قراردادش با پرسپولیس در فصلی که گذشت 400 میلیون تومان بود که 250 میلیون تومانش رو به امور خیرخواهانه اختصاص داد ...
و باز هم عکس اینستاگرامی محمد عباسزاده؛ بازیکن شمالی پرسپولیس در شالیزار ... (+)
کار در شالیزار دست کمی از فوتبال نداره ها ... !
هم زحمتش، هم هزینه و درآمدش، هم نتیجه و چشم اندازش ... !
امسال دستمزد روزانه کار در شالیزارهای گیلان بین 70 تا 100 هزار تومان در نوسان بود ...
البته - در زمان اوج نشای شالیزارها – خیلی بیشتر ...
تو مازندران هم که گویا روزی 120 تا 170 هزار تومان درخواست دستمزد داشته اند ... !
خدایا؛
کشاورزی ما رو هم مثل فوتبال کشورمون از سراشیبی فنا و فراموشی نجات بده ...
خبرهای دفاع مقدس همه از یک جنس هستند ...
از جنس اشک و انتظار ...
وقتی از شهادت جوانان وطن مینویسی یا میخونی ...
میشنوی یا روایت میکنی ...
از جانبازی و رشادت هاشون، از اسارت و آزادگی هاشون ...
از گمنامی و مظلومیت هاشون ...
از خانواده های چشم به راهشون و از بازماندگان و نزدیکانشون ...
خبرهای دفاع مقدس همه به رنگ انتظارند و خیس و نمناک از اشک ...
مثل خبر بازگشت پرستوهای بال بسته - بعد از 29 سال - به مام وطن ...
خبری که در واپسین روزهای اردیبهشت امسال منتشر شد ... (+)
با تعداد و دربرگیری بیشتر ...
و البته با مانورهای رسانه ای دیگر در داخل و خارج از کشور! ... (+)
خبری به وسعت کشف 175 الماس درخشان سال های دفاع مقدس از دل خاکِ ابوالخصیب در کنار نهر ابوفلوس ...
کشف پیکرهای مطهر غواصان عملیات کربلای 4 که با دستان بسته توسط نیروهای بعثی زنده به گور شدند و به شهادت رسیدند ... (++)
" این ریشه های مانده در خاک، دلشوره طوفان ندارند ...
پایان این افسانه ها کو، افسانه ها پایان ندارند " ...
این خاطره رو بخونید:
دوستان ما در عمق اروند قتل عام می شدند ...
فصل الخطاب تمام اخبار، اشعار، تصاویر و دلنوشته هایی که در این مدت به استقبال این شهدا رفتند، این بود:
" فراموش نکنیم صدامِ دیروز همین داعشِ امروز است " ... (++)
اینم اشک نوشته ای برای 175 شهید غواص دستبسته ...
از محمدرضا بختیاری ...
"قرار بود ماهی باشند ...
وقتی به دل آب می زدند ...
ولی جنگ همه را شهید کرد ...
و چشم یک ملت به آب شور نشست ...
حالا ماییم و یک دریا ...
دلتنگی از شهادت ماهی ها" ...
"آدم های خوب،
به شما کمک می کنند ...
تا چیزهای مهمی را که گم کرده اید، پیدا کنید ...
لبخندتان، امیدتان و شجاعتتان" ... (+)
مزایده چهارم سرخابی ها - هم - بی نتیجه ماند! ... (+)
برای واگذاری پرسپولیس و استقلال دو ماه تنفس اعلام شد ... !
این دو تیم همچنان در اختیار وزارت ورزش هستند و نقل و انتقالات رو با همین شکل انجام می دهند ... !
اینم حال و روز تیم های حذف شده ایرانی از لیگ قهرمانان آسیا! ... :))
مثل پرسپولیس جانِ ما! ... :/
و صعود نفت تهران به مرحله یک چهارم نهایی ...
نفت ایران با وجود شکست 2 بر 1 مقابل الاهلی عربستان به جمع هشت تیم برتر آسیا صعود کرد ... (+)
تبریک به همه ایرانیان ... :)
"همچو نی می نالم از سودایِ دل ...
آتشی در سینه دارم جایِ دل ...
من که با هر داغ پیدا ساختم ...
سوختم از داغ نا پیدایِ دل" ... (+)
باز هم روز جانباز از راه رسید ...
و من شرم دارم از گرامیداشت این روز ...
جانبازی شیمیایی در خاطراتش می گفت:
"تاکسی که مرا از ترمینال جنوب تا خانه ام آورد 100 تومان بیشتر گرفت. چون می گفت: باید ماشینش را ببرد کارواش. گرد و غبار لباس خاکی من را می خواست بشوید ... ! همان روز باید می فهمیدم که چه اتفاقی افتاده ... اما طول کشید ... زمان لازم بود ...
همین چندی پیش آژانس گرفته بودم تا بروم جائی ... راننده پسر جوانی بود که حتی خاطره آژیر خطر را هم در ذهن نداشت. ریه هایم به خاطر هوای بد تحریک شد و سرفه ها به من حمله کردند. از حالم سوال کرد.
کم پیش می آید که وضعیت جسمانیم را برای کسی توضیح بدهم اما آن شب انگار کسی دیگر با زبان من گفت ... گوئی قرار بود من چیزی را درک کنم و بفهمم با تمام وجود ... گفتم که جانباز شیمیائی هستم و نگران نباشد و این حالم طبیعی است. سکوت کرد ... به سرعت ضبط ماشینش را خاموش کرد و خودش را جمع و جور نمود ... وارد اتوبان که شدیم ... حالم بدتر شد ... سرفه ها امانم را بریده بودند ...
ایستاد و مرا پیاده کرد و گفت که ممکن است حالم بهم بخورد و ماشینش کثیف شود و او چندشش می شود ... و ... رفت ...
من تنها در شبی سرد ... کنار اتوبان ایستاده بودم و با خودم فکر می کردم که: چرا؟ پدر و مادر او مگر از ما برایش نگفته اند؟ معلمانش چه" ... !؟
پی نوشت:
منِ خبرنگار چه؟! ...
که فقط توی مناسبت ها یادشون می افتم! ... (+)
گرچه از گفتن و نوشتن ما هم چه سود وقتی اونایی که باید باکی ندارند از نادیده گرفتن این عزیزان ... ؟!
"یا مجیب من لا مجیب له" ... (+)
بین الحرمین ...
سحرگاه سوم شعبان ...
عیـدتــون مبــارکــــ ... :)
بین الحرمین عیدی همه؛ ان شاءالله ... (+)
"الهی؛
بوی ناب بهشت می دهد همه نام های قشنگت ...
می گذارمشان روی زخم های دلم ...
گفته بودی: الجبار ...
یعنی کسی که جبران می کند همه شکستگی های دلت را" ... (+)
"سه چیز در زندگی انسان مهم است:
اول؛ مهربان بودن ...
دوم؛ مهربان بودن ...
سوم؛ مهربان بودن" ... (+)
لیگ قهرمانان آسیا یک هشتم نهایی ...
سهشنبه 29 اردیبهشت ماه ...
100 هزار تماشاگر ...
ورزشگاه آزادی ...
پرسپولیس ایران یک - الهلال عربستان صفر ... (+)
"الهى آن که را عشق نیست، ارزش چیست" ... ؟!
"عشق، سوغات باغ های بهشت ...
عشق، میراث آدم و حواست" ...
اما عظمت، قداست، زیبایی و سرمستی عشق روی دیگه ای هم داره ...
به نامِ شکست عشقی ...
بدترین حالتش هم وقتی هست که این شکست به جنون منجر بشه ... (+)
پسری با شنیدن جواب رد از دختر مورد علاقهاش، به روی او اسید پاشید ...
عاشق 24 سالهای، رقیب عشقی خود را با ضربات چاقو کشت ...
دختری، نوعروس خواستگار سابقش را راهی بیمارستان کرد ...
پسری به خاطر انتقام، جان خانواده دختر را در یک تصادف ساختگی گرفت و ...
ضمیمه چاردیواری روزنامه جام جم روز گذشته به این موضوع پرداخت ...