- ۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۸
دومین برد خانگی تیم ملی والیبال ایران مقابل آمریکایی ها در لیگ جهانی ... (+)
تبریک میگم به هموطنان ...
هر چند من والیبال تماشا نمی کنم و خیلی به مسائل فنی و شایدها و بایدهای این رشته ورزشی وارد نیستم ...
اما در پاسخ و به احترام دوستی که گفت:
"بیا و دست از فوتبال بردار ...
مگه والیبال چه کم از فوتبال داره"؟! ... :)
به برخی از اتفاقات، حواشی و مسائل این سری از مسابقات - که این چند روز الی ماشاءالله درباره اش گفته و نوشته شده - اشاره می کنم ... (++)
از تهران گردی و قلیان کشی والیبالیست های آمریکایی ... (+)
و ممنوعیت ورود خانوم ها به سالن 12 هزار نفری آزادی ... (+) گرفته تا پخش نکردن سرود ملی آمریکا از تلویزیون ... (+)
و شادی تعدادی از مردم همیشه در صحنه ما در خیابان ها پس از بُرد خانگی بلندقامتان ایرانی !! ... (+)
یا آب نخوردن بازیکنان تیم ملی آمریکا تا لحظه اذان مغرب به احترام روزه داران ایرانی ... (+)
جا داره - اینجا - یه مورد رو یادآوری کنم به هموطنانی که رفتار تحسین برانگیز و قابل تأمل والیبالیست های آمریکایی در کنار گذاشتن بطری های آب رو حرکت جوانمردانه نامیدند ...
چه خوب که ما هم احترام به روزه داران و حفظ شئونات ماه مبارک رمضان رو یاد بگیریم و رعایت کنیم ...
منظورم تظاهر آشکار به روزه خواری هست ...
حرکت ناپسندی که متأسفانه – گاهی – از سوی برخی افراد در جامعه از روی غفلت، لجبازی یا بی ملاحظه بودن صورت می گیره ...
در مقابل تذکر و نهی از منکر دیگران هم بیا و ببین و بشنو و بخون توجیهاتشون رو! ... (+)
در ادامه اشاره ای داشته باشیم به تیترهای کنایه آمیزی چون: آمریکا 1+5 امتیاز داد و رفت ... (+)
یا آمریکا هم 6 تایی شد ... (+)
و برخی پیام ها، شعرها و مطالب طنز، سیاسی یا حتی عاشقانه که به همین بهانه منتشر شد:
"کدخدا یادت باشه ...
ایران سرورته" ...
"با خاک یکسان شد توان تیم آمریکا ...
این بود طوفان طبس در دشت آزادی" ...
"آنچه سرپنجه معروف تو با دنیا کرد ...
با کبوتر نکند پنجه که با شاهین کرد" ...
"باختم باور کن این ست را هم از چشمان تو ...
تیم آمریکا منم، چشم تو هم ایران، همین" ...
همین ...
تبریک مجدد و آرزوی صعود تیم ملی والیبال ایران ... :)
ساعت 21 امشب ...
سالن 12 هزار نفری آزادی تهران ...
مسابقه تیم های ملی والیبال ایران و آمریکا ... (+)
لیگ جهانی والیبال 2015 ...
به امید بُرد خانگی ملی پوشان والیبالیست ایران ...
"خدایا ...
رمضان ماهِ مهمانی توست ...
سفره ات هر روزِ سال پهن بوده،
ولی این روزها پذیرایی ها ویژه است ...
از خوانِ گسترده ات چشم و دلی سیر می خواهم ...
شکمِ سیر را هر روز قبل از رمضان مرحمت نموده ای" ...
با تشکر از:
پیکرهای مطهر 270 شهید دفاع مقدس ساعت 16 امروز از مقابل میدان بهارستان درب غربی مجلس شورای اسلامی تشییع خواهد شد ... (+)
175 نفر از این شهدا خط شکنان و غواصانِ دریادل عملیات کربلای چهار هستند و 95 شهید دیگر از شهدای گمنام سال های دفاع مقدس ...
لازم به ذکر نیست که امروز – آنجا – عاشورایی است برای خودش ...
کربلای نود و چهار ...
کاملا قابل پیش بینی است که امروز – آنجا – خیلی ها خواهند آمد ...
خیلی وقته همه منتظریم ... (++)
از اهالی شبکه های اجتماعی و فضای سایبر گرفته تا افراد و فضاهای حقیقی ...
"غواصان دریادل، غواصان خط شکن، متعلق به همه ملت ایرانند" ...
شاید این انتظار به اندازه انتظار مادران و خانواده های شهدا نباشه ...
مادرانی که امروز با عکس عزیزانشون خواهند اومد ...
شاید خیلی ها هم به دلیل بُعد مسافت امروز – آنجا – نباشیم ...
اما همه امروز – آنجا هستیم ...
دل های ما امروز – آنجاست ...
فقط خدا کنه همه همدل باشیم و همراه ...
و یادمون باشه که:
"شهید عزادار نمی خواهد؛ رهرو می خواهد" ...
دوستانِ عزیز ...
اینم امکان جدید بلاگ بیان که منتظرش بودیم ...
وبلاگ هایی که دنبال می کنم ...
سپاس از دست اندرکاران ... :)
"تنها کسی که قلبت را نخواهد شکست؛
همان کسی است که آن را ساخته ...
پس همیشه - فقط - به خدا تکیه کن" ... (+)
"چند وقت پیش ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ میلیارد و اون یکی دوازده هزار ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ تومن ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ؛
و ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ ... !
سی ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ، ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ، ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻣﻌﺒﺮ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻨﺪ؛ یکیشون ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻡ ﻛﻪ ﺭﻓﺖ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻡ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ ... !
ﭘﻮﺗﯿﻦ ﻫﺎﺵ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺗﺪﺍﺭﻛﺎﺕ ﮔﺮﻓﺘﻢ؛
ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻟﻪ ...
ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ" ... !
کوچ 10 هزار وب نویس بلاگفایی به بلاگ بیان ...
خبری که صبح روز 18 خرداد ماه در قالب پُستی با عنوان پاسخ به سوالات کاربران بلاگفا در بخش راهنمای آن اعلام شد ...
کاملا قابل پیش بینی بود که بلاگفا با مشکلی که براش پیش اومد هم محبوبیتش رو از دست بده هم رتبه و تعداد قابل توجهی از کاربرانش رو ...
دقیقا همون روز بلاگفا هم پُست جدیدی گذاشت با عنوان مشکل سایت چیست و ما برای حل آن چه کردیم ...
همین مقدار دسترسی به مدیریت و پُستی که گذاشت، درسته که گام خوبی بود ولی همچنان خبری از خبر خوب و امیدوار کننده در اون پُست نبود ...
هر چه بلاگفا ناامید کننده بود، بلاگ بیان امیدوارانه اطلاع رسانی کرد:
از راه اندازی مجدد ابزار مهاجرت از بلاگفا پس از رفع مشکل فعلی گرفته تا امکان اطلاع از وبلاگ های به روز شده دوستان که به احتمال زیاد از فردا عمومی خواهد شد ...
منتظر بازگشت بلاگفای عزیز هستیم ...
امکانات جدید بلاگ بیان رو هم به فال نیک می گیریم ...
اینو - به طور اتفاقی - تو یکی از وبلاگ های بیان خوندم:
"سلام
من تازه اومدم تو سایت بلاگ
خیلی ناراحتم از قطع شدن بلاگفا
و ناراحت از خونسردی اقای شیرازی و اینکه هیچ ارزشی برای کاربرانشون قائل نیستن
من بدون نوشتن میمیرم
تا الان صبر کردم ولی دیگه طاقت ندارم
ناراحتم از اینکه نمیتونم دوستانم رو پیدا کنم
تا وقتی که بلاگفا درست بشه اینجا هستم " ...
خُب می بینید که در چنین نوشته هایی هم ناراحتی و دلخوری هست هم امید ...
هم عشق به نوشتن هست، هم کوچ، هم وفاداری ...
امید که سرویس های وبلاگ دهی قدر کاربران شون رو بدونند ...
بعد نوشت:
اینم توییتی که علیرضا شیرازی، مدیر سایت بلاگفا منتشر کرد:
مورد دیگه اینکه؛
تا این لحظه - عصر شنبه ...
از امکان اطلاع از وبلاگ های به روز شده دوستان خبری نشد ! ... :|
امان از وعده وعید ...
و دیگه اینکه؛
یکی از دوستان بلاگفایی - امروز صبح - کامنتی نوشتند که به علت مغایرت با قوانین وب امکان نمایش نداشت ...
بارها گفتم: کامنت های ناشناس و نامفهوم نمایش داده نمیشه ...
حتی اگر بهترین و مرتبط ترین کامنت ها باشه ...
دوست عزیز ما کامنتش رو اگر دوباره ارسال کنه درباره اش حرف دارم ...
قابل توجه شب امتحانی ها ...
از قدیم گفتند:
"هیچ وقت چیزی رو خوب نمی فهمی؛
مگر اینکه بتونی به مادربزرگت توضیحش بدی" ... (+)
راستی؛
ما رو هم در غمِ خودتون شریک بدونید! ... :))
"دوای درد ما را یار داند ...
بلی احوال دل دلدار داند ...
زِ چشمش پرس احوال دل آری ...
غم بیمار را بیمار داند ...
و گر از چشم او خواهی زِ دل پرس ...
که حال مست را هشیار داند ...
دوای درد عاشق درد باشد ...
که مرد عشق درمان عار داند ...
طبیب عاشقان هم عشق باشد ...
که رنج خستگان غمخوار داند ...
نوای راز ما بلبل شناسد ...
که حال زار را هم زار داند ...
نه هر دل عشق را در خورد باشد ...
نه هر کس شیوه این کار داند ...
ز خود بگذشته ای چون فیض باید ...
که جز جانبازی اینجا عار داند" ... (+)
باز هم بازی های لیگ جهانی والیبال و پخش زنده و سانسور ناشیانه و ...
دیشب مثل بازی های جهانی سال قبل ...
شاید هم بدتر ...
مشکل - ظاهرا - به حضور چیر لیدرها (Cheerleader)، مشوق ها، هِلهله چی ها، رقاصه ها - یا هر اسم دیگه ای که بنامندش – در تمام نقاط ورزشگاه برمی گشت ...
استفاده از هِلهله چی ها در مسابقات ورزشی برای تهییج تماشاگران و سرگرم کردن آنها در زمان های خالی هست ...
نوع پوشش و حرکات این گروه - بالطبع - قابل پخش از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران نیست ...
حرف اصلی اینه؛ چنین مواردی – امروزه - امری متداول و قابل پیش بینی هست و با توجه به موارد مشابه در مسابقات قبلی باید از فکر و تصمیمی غیر از سانسورهای بدسلیقه و شتاب زده بهره برد ...
اونم سانسورِ ناشیانه و قطع مکرر تصاویر بازی های تیم ملی والیبال که ما پیش از این هم درباره اش نوشتیم و مفصل بحث کردیم ... (+)
از قدیم گفتند: " شترسواری دولا دولا نمیشه " ...
باید برای چنین مسائلی فکر اساسی کرد نه مدیریت لحظه ای و هر چی پیش آمد خوش آمد ... !
بدون شک وقت، اعصاب و شعور بینندگان خیلی ارزشمندتر از تکرار چنین اتفاقاتی هست ...
اونم در دورانی که مردم انواع و اقسام رسانه ها رو اختیار دارند و فضای رقابتی شدید برای دسترسی به این جور برنامه ها وجود داره ...
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب در این مورد نظرسنجی ترتیب داده به این شرح که:
با توجه به سانسور آزاردهنده در پخش مسابقات والیبال از تلویزیون، پیشنهاد شما چیست ...؟
مسابقات با 10 دقیقه تاخیر و پس از اعمال نظر بر روی تصاویر پخش شود ...
پخش زنده انجام شود به شرط آنکه در سانسور تصاویر سلیقه به خرج داده شود ...
به همین منوال پخش زنده شود ...
کلا پخش نشود ...
جالب اینجاست که تا این لحظه گزینه 4 پیشتازه ...
یعنی مخاطبین عطای پخش مسابقات رو به لقای اون بخشیده اند ...
گرچه یک جامعه آماری کوچک در یک نظرسنجی ملاک کافی برای استناد و نتیجه گیری نیست ولی بی اعتنا هم نمیشه بود ...
شایدم متن یکی از روزنامه های امروز درست بود که نوشت:
"شیوه پخش مستقیم بازی والیبال ایران و لهستان تماشاگران را تا مرز فروپاشی عصبی پیش برد" ... (+)
"هستم که می نویسم، بودن به جُز زبان نیست ...
هر کس نمی نویسد انگار در جهان نیست ...
من آمدم به دنیا، دنیا به من نیامد ...
من در میان اویم، اویی در این میان نیست ...
آتش زدم به بودن تا گُر بگیرم از تن ...
حرفی ست مانده در من، میسوزد و دهان نیست ...
لکنت گرفته شاید، پس من چگونه باید ...
بنویسمش به کاغذ، شعری که در زبان نیست " ... (+)
جعفری آذرمانی ...