سوژه نگار

خبری - تحلیلی

سوژه نگار

خبری - تحلیلی

سلام خوش آمدید

"هیچ اتفاقی قرار نیست بیفتد ... 

اما ...

دل است دیگر ...

همیشه منتظر می ماند" ... (+)

  • ۰۶ اسفند ۹۳ ، ۱۰:۰۶
  • یک خبرنگار ...

"مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود، ناگهان به یاد آورد قرار مهمی دارد ...

ارتفاعش را کم کرد و به مردی که روی زمین بود، گفت: ببخشید آقا، من قرار مهمی دارم ... 

ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه ... !؟

مرد روی زمین گفت: بله ... 

شما در ارتفاع حدودا 6 متری در طول جغرافیایی .... و عرض جغرافیایی .... هستید ... !

مرد بالن سوار: شما باید مهندس باشید ... !

مرد روی زمین: بله، از کجا فهمیدید ... !؟

مرد بالن سوار: 

چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگرچه کاملا دقیق بود ولی به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه ... !؟

مرد روی زمین: شما - هم - باید مدیر باشید ... !

مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید ... !؟

مرد روی زمین:

چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید، قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند" ... !

پ.ن:

روز مهندس مبارک ... :)

در یک پدیده جالب، اطرافیان ما - از خانواده و دوست و همکار گرفته تا دوستان مجازی - خیلی هاشون یا به شغل شریفِ مهندسی مشغولند ...

یا در حال تحصیل در رشته مهندسی هستند ... 

یا دانش آموخته مهندسی اند ... 

یعنی آمار فراوانی مهندسی در اطراف ما بالاست ... 

پس این روز رو - به طور ویژه - به تمام مهندسان گرامی تبریک میگم ... 

خدایا ...

"دوستانم را از بهترین ها قرار دادی پس بهترین ها را به آنها عطا کن ...

آنها را بر بالِ آرزوهایشان پرواز ده ...

آنان را در همه حال یارى ده ... 

مبادا خسته، دلزده و بیمار شوند یا غم بینند ...

دلشان را سرشار از لطف و کرامت کن ...

و خُرسندشان دار تا ابد به تندرستی، شادابی و موفقیت" ... (+)

  • ۰۵ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۲۲
  • یک خبرنگار ...

رسول اکرم (ص):

"هر گاه فردى از شما دوست داشت که با پروردگارش سخن بگوید ... 

قرآن بخواند" ...

دوستانِ خوبم ...

در صورت تمایل برای شرکت در ختمِ قرآن دهه اول فاطمیه به فرکانس وحی مراجعه کنید ... (+)

  • ۰۴ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۱۶
  • یک خبرنگار ...

میلادِ حضرت زینب کبری (س) ...

پرستار زخم های عاشورایی و الگویِ حیا و عفت و فداکاری مبارک باد ...

"مرغِ روحم پرزنان اندر هوایِ زینب (س) است" ... (+)

بعد نوشت:

روز پرستار که میشه همه یاد بیمارستان، درمانگاه ها، مطب، کلینیک ها و سایر مراکز درمانی می افتند ...

و دانشکده های پرستاری ...

طبق آمار هم اکنون حدود 160 هزار پرستار در کشور در حال فعالیت هستند که 7 هزار نفرشون در استان سرسبز گیلان مشغول به کارند ...

این روز بر همه پرستاران عزیز مبارک باد ...

باید دقت داشت که پرستاری کاری طاقت فرسا و کاملا انسانی هست که از هر کسی برنمیاد ...

برای همین هست که داشتنِ صبر و حوصله مهم ترین ویژگی یک پرستار اعلام شده ...

کسی که کنترل کافی روی احساسات شخصی خود داشته باشه ...

و مهارت غمخواری و تسکین دردها ...

مسأله دیگه اینجاست که پرستار فقط اونی نیست که از این راه کسب درآمد می کنه ...

چه بسیار پرستارانی که بی دریغ و خستگی ناپذیر از بیمار یا عزیز از کار افتاده شون مراقبت می کنند ...

از همسران صبور جانبازان گرفته تا مادرانی که فرزند بیمار یا معلول دارند ...

پدر نگرانی که به امید شفا و بهبودی؛ جگرگوشه اش رو از این بیمارستان تا اون بیمارستان همراهی می کنه و به خاطر نسخه های گرون و کم پیدا تمام شهر رو زیرپا میذاره ...

هر کسی که دلش به یاد عزیز دردمندش آروم و قرار نداره ...

هر کسی که فکر و ذهنش درگیر بیماری اطرافیانش هست ...

و این اکسیر عشق و محبت هست که از هر انسانی یک پرستار می سازه ...

پرستاری که در اوج دردمندی لبخند میزنه تا امید رو در دل بیمارش زنده نگه داره ...

* * *

درود بر همه پرستاران تاریخ ...

  • ۰۴ اسفند ۹۳ ، ۲۰:۳۷
  • یک خبرنگار ...

  • ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۲۱:۳۷
  • یک خبرنگار ...

پ.ن:

تشکر از دوستِ عزیزی که این عکس نوشته رو به سوژه نگار هدیه و پیشنهاد کردند ...

اینم شرحِ ما بر این تصویر:

"برای آغازِ دوستی؛ یک سلام و یک لبخند ...

و برای ادامه اش؛

یک عمر صداقت و محبت لازم است" ... (+)

  • ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۰۲:۱۸
  • یک خبرنگار ...

"خدایا ...

این روزها کمی مرا تلاوت کن ...

شاید ختم شد ...

جزءِ هزارم دلتنگی ام"! ... (+)

  • ۰۲ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۲۸
  • یک خبرنگار ...

پی نوشت:

برداشتِ شما رو از این تصویر نمی دونم ... ؟!

من - اما - ناخودآگاه صندلی بازی برام تداعی شد! ... (+)

  • ۰۲ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۲۴
  • یک خبرنگار ...

"خداوند ... 

من و آسمان و زمین ...

از نورِ روشن توست که وجود داریم و پیداییم ... 

من و هستی و همه ...

اگر زیبا شده‌ایم و دیده می‌شویم اگر ... 

و اگر شایسته‌ دیدنیم از آن است که منور از نور توأیم" ... (+)

  • ۳۰ بهمن ۹۳ ، ۱۶:۴۱
  • یک خبرنگار ...

پ.ن:

هوایِ این روزها چقدر بوی خونه تکونی میده؟! ... :|

شما و خودم را به صبر و استقامت و شکیبایی دعوت می کنم! ... :))

  • ۳۰ بهمن ۹۳ ، ۱۰:۳۹
  • یک خبرنگار ...

میشه ادعا کرد که عشق؛ یکی از پُرمطلب ترین سوژه های دنیاست ...

یعنی چی ... ؟!

یعنی از ازل بوده و هست و همه درباره اش گفته و نوشته اند و اثری خلق کرده اند ...

نه ... ؟!

بهش فکر کرده اند ...

اختلاف نظر و تعریف هم درباره اش زیاد بوده و هست ...

انواع و اقسام هم داشته و داره ...

وارد این مقولات نمیشم که خود هزارتویی بی ‌انتهاست ... (+)

اما این شعر حافظ رو شاهد مثال میارم که: 

"یک قصه بیش نیست غمِ عشق وین عجب ... کز هر زبان که می‌ شنوم نامکرر است" ...

خُب حالا جریان چیه که ما به این موضوع رسیدیم ... ؟!

ماجرا به اینکه امروز - یعنی 29 بهمن ماه - روز عشاق نامیده شده، خیلی ربط نداره ... !

به دعوایِ ولنتاین یا سپندارمذگان هم، همین طور! ... (+)

چه تلفظِ سختی هم دارند !؟ ... :|

بلکه داستان درباره مردیست که در طول 40 سال زندگی مشترک با همسرش هر روز براش نامه عاشقانه نوشت! ... (+)

خیلی زیبا و خیلی رمانتیک ... :)

بیل برسنن ساکن نیوجرسی از سال 1974 میلادی تاکنون ...

هر روز برای همسرش - کریستین - نامه نوشته ... !

این زوج استثنائی از چند سال پیش به فکر منظم کردن نامه ‌هاشون افتادند ...

و حدود 10 هزار نامه رو بایگانی کردند ...

ملاقات این زوج عاشق برای اولین بار در کلاس درسی که بیل مشغول تدریس در آن بود اتفاق افتاد ... 

کریستین دانش آموز بیل بود و به گفته بیل با دیدن او  رعد و برقی در دلش ایجاد شد ... !

رعد و برقِ عشق رو هم به تعاریف و توصیفاتِ این واژه اضافه کنید! ... :))

به اعتقاد او کلید یک زندگی عاشقانه اینه که هر دو نفر برای این هدف تلاش کنند و در همین مورد گفت:

"ما در طول این 40 سال هیچگاه با هم مبارزه نکردیم ...

و اگر در مواردی اختلاف نظر داشتیم با استدلال درباره اش صحبت کردیم ... 

بسیار پیش اومد که به رستوران رفتیم و دیدیم بسیاری از زوج های جوان که با هم اومدند ...

به جای اینکه با هم حرف بزنند و به همدیگر نگاه و توجه کنند حواسشون به اطراف و چیزهای دیگه است ... !

اونا باید بدونند که لحظات با هم بودنشان گنج است و باید از اون لذت ببرند و به راحتی از دست ندهند" ...

در واقع راز موفقیت و ماندگاری عشقشون رو در نگاه و توجه به هم اعلام کردند ...

خُب درسته که ما به تماشایِ جهان اومدیم ولی با خوندن این حرفا یاد این جمله افتادیم که:

"عشق مثل نماز خوندن می مونه؛ وقتی نیت کردی، دیگه نباید اطرافت رو نگاه کنی" ...

پس دیگه خیلی از این جور زندگی هایِ عاشقانه تعجب نمی کنیم ... (+)

بعد نوشت:

گفتید چرا مثال های خارجی میاری در حالی که ایران؛ سرزمین عشق های جاویدان هست ...

قبول ...

سوژه های ایرانی اگر بوده و هست رو شما بنویسید ...

یا اینجا که پُست تکمیل بشه یا توی وبلاگ خودتون که آشنا بشیم و امیدوار ...

نشد هم که هیچی ...

"به شکوفه‌ها، به باران ، برسان سلام ما را" ... :)

  • ۲۹ بهمن ۹۳ ، ۱۸:۱۹
  • یک خبرنگار ...

 رسول اکرم (ص):

أَفضَلُ الجِهادِ مَن أَصبَحَ لا یَهُمُّ بِظُلمِ أَحَدٍ ...

برترین جهاد آن است که ...

انسان روز خود را آغاز کند در حالى که در اندیشه ستم کردن به احدى نباشد ...

  • ۲۹ بهمن ۹۳ ، ۰۱:۰۵
  • یک خبرنگار ...

  • ۲۸ بهمن ۹۳ ، ۱۹:۲۰
  • یک خبرنگار ...

"تو فدایی خدایی ... 

مست عطر کربلایی ... 

جانباز شیمیایی ...

گرچه با کپسول اکسیژن مُجابت کرده اند ...

مادرت می گفت: دکترها جوابت کرده اند ...

مرگِ تدریجی ست این دردی که داری می کِشی ...

مُنتها با قرص هایِ خواب خوابت کرده اند ...

خواب می بینی کسی جویایِ احوالِ تو نیست ...

یا برای مصلحت ها انتخابت کرده اند ...

خواب می بینی که در سر دشتی و گیلان غرب ...

خواب می بینی که بر آتش ، کبابت کرده اند ...

از شلمچه تا حلبچه، وسعت کابوس توست ...

خواب می بینی مورخ ها کتابت کرده اند ...

خواب می بینی نفس در سینه تنگی می کند ...

خواب می بینی مث سرپُل خرابت کرده اند ...

روزگار بی وفا قلب تو را سوزانده است

با جناح و باند بازی ها کبابت کرده اند ...

خواب می بینی که مسئولان بنیاد شهید ...

بر سر دروازه های شهر قابت کرده اند ...

از خدا می خواستی که محشور باشی با حسین (ع) ...

خواب می بینی دعایت را اجابت کرده اند ...

میپری از خواب و می بینی شهید زنده ای ...

با چه معیاری ، نمی دانم حسابت کرده اند ... ؟!

شعر من گویای احوالِ دلِ تنگ تو نیست ...

قطره قطره در وجود خود مُذابت کرده اند" ... (+)

شاعر: اصغر عظیمی مهر

صدا: مجتبی رمضانی

پی نوشت:

این شعر و فایل صوتی بعد از خوندن درد دل همکار حماسه نگارم که هم نفس با جانبازی شیمیایی شده بود (+) به یادم اومد ...

تمام وجودم پُر از درد شده از تجسمِ صدای خس خسی که از درکش عاجزم ... 

"یا طبیب من لا طبیب له" ...

  • ۲۸ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۲۰
  • یک خبرنگار ...

"زیبایی ها را چشم می بیند و مهربانی ها را دل ... 

چشم فراموش می کند اما دل هرگز" ... (+)

  • ۲۷ بهمن ۹۳ ، ۰۳:۰۷
  • یک خبرنگار ...

"به قدر تمام زندگی ام ...

این جمله را زندگی کرده ام" ... (+)

  • ۲۶ بهمن ۹۳ ، ۰۳:۲۹
  • یک خبرنگار ...

سلام ...

شده تا حالا به نقش اعداد در زندگی آدم ها فکر کنید ... ؟!

برخی عددها برای ما خاص شده و میشه به هر دلیلی ... 

مثلا عدد هفت، بیست یا چهل ...

همین طور 110، 313 یا 1000 ...

بعضی اعداد هم برای بعضیا یه جور دیگه خاص شده مثل شش تایی ها! ... :))

یا مثلا صدتایی ها ... !

این آخری واسه ما خبرنگارها در هر رسانه ای که باشیم یه جورایی خوش یُمن و مبارکه ...

واسه همین یه سری صدتایی ها خبرسازند ...

مثل صدتایی ها در ورزش، فرهنگ، سیاست و ... 

من قبلا یه صدتایی در بلاگفا داشتم و اونجا در قسمتِ نظرات از دوستانم تشکر کردم ... (+)

گرچه اون موقع من و بلاگفا در شمارشِ پُست ها اختلافِ نظر داشتیم! ... :)

و البته که نظر من مهم تر بود! ... :))

این بار – هم - درسته بلاگ بیان با ما تفاهم نداره ...

اما مهم اینه که این یکصدمین پُستِ سوژه نگار هست که – اینجا - تقدیم شما میشه ... 

هرچند هنوز 100 روز نشده که اینجام - یادِ وعده صد روزه رئیس جمهور افتادم! ... :|

قصد داشتم هر کدوم زودتر به صد رسید، پستِ اختصاصی بذارم بابت تشکر از شما و یادگاری برای خودم ...

که خُب تعدادِ مطالبم از تعدادِ روزها جلو زد ... !

در یک نگاهِ اجمالی به عملکرد وبلاگ باید بگم که:

اینجا نه رتبه الکسا برام مهم هست، نه پیج رنک گوگل، نه حتی تعداد بازدیدها ... 

اینجا برای من مفید بودن مطالب، تبادل نظر و اندیشه، دوستی، احترام و درک متقابل و ارتباط دوسویه با مخاطب مهم بوده و هست ...

و البته حضور و مشارکت دوستانم ...

به قولی "لذت داشتنِ یه دوست خوب تو یه دنیای بد ...

مثلِ خوردن یه فنجون قهوه گرم تو هوای سرده ...

درسته که هوا رو گرم نمیکنه ولی آدمو دلگرم میکنه " ...

خدا رو شکر می کنم ...

با همون دعایِ همیشگی ...

"خدایا چنان کن سرانجام کار / تو خشنود باشی و ما رستگار" ...

و از تمام دوستان خوبم که در این سال ها همراه و هم کلامم بودند، کمال تشکر رو دارم ... 

  • ۲۵ بهمن ۹۳ ، ۰۴:۱۵
  • یک خبرنگار ...

"همچو موجم یک نفس آرام نیست ...

       بس که طوفان زا بود دریای دل" ... (+)

  • ۲۴ بهمن ۹۳ ، ۱۵:۲۱
  • یک خبرنگار ...

پی نوشت:

امان از سرعت پیشرفت تکنولوژی ... (+)

البته من خواهر 6 ساله ندارم ها ! ... :)

عکس آرشیوی هست ... 

  • ۲۳ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۲۷
  • یک خبرنگار ...

"غم مخور، ایام هجران رو به پایان می ‏رود ...

این خُماری از سر ما میگساران می ‏رود ...

پرده را از روی ماه خویش بالا می ‏زند ...

غمزه را سر می‏ دهد، غم از دل و جان می ‏رود ...

بلبل اندر شاخسار گُل هویدا می ‏شود ...

زاغ با صد شرمساری از گلستان می‏ رود ...

محفل از نور رخ او، نورافشان می‏ شود ...

هر چه غیر از ذکر یار، از یاد رندان می‏ رود ...

ابرها، از نور خورشید رخش پنهان شوند ...

پرده از رخسار آن سرو خرامان می ‏رود ...

وعده‏ دیدار نزدیک است ‏یاران مُژده باد ...

روز وصلش می ‏رسد، ایام هجران می ‏رود" ... 

امام خمینی (ره) ... (+)

  • ۲۳ بهمن ۹۳ ، ۰۹:۵۷
  • یک خبرنگار ...

"بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم" ... (+)

  • ۲۱ بهمن ۹۳ ، ۱۰:۳۸
  • یک خبرنگار ...

پس از پنجمین باخت متوالیِ پرسپولیس ... (+)

درخشان ابقا شد ... (+)

پ.ن:

 پرسپولیس 6 تایی نشه صلوات ! ... (+)

.

.

.

.

الکی مثلا من پرسپولیسی نیستم ! ... :|

  • ۲۰ بهمن ۹۳ ، ۰۰:۵۵
  • یک خبرنگار ...

"گفتم: بدوم تا تو همه فاصله ها را" ... (+

  • ۱۸ بهمن ۹۳ ، ۱۹:۲۹
  • یک خبرنگار ...

"پرواز؛

فقط بال نمی خواهد ...

دلی به وسعتِ آسمان می خواهد" ...

  • ۱۷ بهمن ۹۳ ، ۲۰:۰۳
  • یک خبرنگار ...

  • ۱۵ بهمن ۹۳ ، ۱۴:۰۴
  • یک خبرنگار ...
سوژه نگار

صرفا جهت اطلاع:
دامنه ir رو بنا به دلایلی تمدید نکردم!
بنابراین و طبق مقررات سامانه‌ ایرنیک،
اسم و دامنه بعد از آزادسازی توسط دیگری راه اندازی شد!
پس soozhenegar.ir دیگه متعلق به من نیست ..

طبقه بندی موضوعی