سوژه نگار

خبری - تحلیلی

سوژه نگار

خبری - تحلیلی

سلام خوش آمدید

۱۹۹ مطلب با موضوع «دیگر نوشت» ثبت شده است

"سه چیز در زندگی انسان مهم است: 

اول؛ مهربان بودن ...

دوم؛ مهربان بودن ...

سوم؛ مهربان بودن" ... (+)

با تشکر از:
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۳:۴۱
  • یک خبرنگار ...

"دعای قاصدک ها؛

خوشبختی آدم هاست" ... (+)

  • ۲۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۷:۴۰
  • یک خبرنگار ...

"شکیبایى دو گونه است: 

شکیبایى بر آنچه خوش نمى دارى و شکیبایى در آنچه دوست مى دارى" ...

امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام ...

نهج البلاغه - حکمت 55 ...

با تشکر از:

روزگار پیچ!یدهـ ...

  • ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۱:۱۱
  • یک خبرنگار ...

صلوا على رسول الله (ص) ... (+)

  • ۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۳:۱۷
  • یک خبرنگار ...

دانشکده ادیسون شمال ... !

 

مدت زمان: 3 دقیقه 8 ثانیه
پی نوشت:
خدا به داد قاسمی های این مملکت برسه ... !
  • ۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۰:۴۳
  • یک خبرنگار ...

"محبت؛

تنها هدیه ای است که نیاز به بسته بندی ندارد" ... (+)

  • ۲۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۴۵
  • یک خبرنگار ...

آیدین سیار سریع در روزنامه قانون نوشت: 

"نشسته در خانه و داشتم در عوالم خودم موز می‌خوردم (!) که دیدم یکی از دوستان دارد توی وایبر بال بال می‌زند و می‌گوید: هموطن! هموطن!پیامش را باز کردم ببینم مشکلش چیست؟ نوشته بود: عربستان سعودی به موزهای وارداتی موادی اضافه می‌کند که با خوردن آن مردها عقیم می‌شوند. آنها می‌خواهند نسل ایرانی را از بین ببرند. موز نخور هموطن! پیام دادم: مگه موز از عربستان میاد؟ گفت: نه ولی آنها در مرزهای کشور مأموران خود را مستقر کرده‌اند تا موزهای وارداتی را مسموم کنند ... ! 

به موز توی دستم نگاه کردم. موز هم به من نگاه کرد. موز گفت: منو بخور قوی شی. گفتم: نه، احتیاط شرط عقل است. میوه بیچاره را انداختم توی سطل آشغال و تلویزیون را روشن کردم ببینم مسئولین چه برنامه‌های جذابی برای ما تدارک دیده‌اند. دوباره صدای وایبر درآمد. دیدم در یکی از این گروه‌ ها نوشته‌اند: تلویزیون نبینید! می‌میرید! تشعشعات تلویزیون در گنبد کاووس یک جوان را به کام مرگ کشاند. دانشمندان شرکت ساخت تلویزیون‌ های 14 اینچ هوشنگ الکتریک به تازگی دریافته‌اند: دیدن تلویزیون‌های ال ای دی جدید مرگ آفرین است. در هفته گذشته بیست نفر جلوی تلویزیون مرده‌اند. این پیام را به بقیه هم بده وگرنه تو هم می‌ میری! سریع تلویزیون را خاموش کردم و پیام را برای بقیه کپی کردم. عجیب بود. به محض خاموش کردن تلویزیون من توانسته بودم زنده بمانم. هیچ وقت فکر نمی‌کردم این شایعات صحت داشته باشد. 

در واتس آپ یکی نوشت: امروز واتس آپ می خواد پر تکرارترین واژه رو انتخاب کنه. پنج هزار بار بنویس ایران تا کشورمون در واتس آپ سربلند باشه. حدود پنج شش ساعت مشغول سربلندی کشور در واتس آپ بودم تا جایی که حالم بد شد و دیگر نتوانستم ادامه دهم. سربلند کردن کشور واقعا کار سختی است. حالا می‌فهمم والیبالیست‌ ها و محمد جواد ظریف چقدر زحمت می‌کشند. 

پیام دیگری که دوستان در وایبر برای آگاهی بخشی به ملت پخش می‌کردند این بود: چند دختر جوان با درآوردن خود به شکل همسران شما به خانه‌ تان وارد می شوند و شما را می‌خورند. اینها آدم خوارند. اگر در خانه تنها هستید و دیدید همسرتان در می‌زند در را باز نکنید.  پیش خودم گفتم: خلن اینا؟ اگه خودشون رو شبیه همسر آدم نکنن که راحت‌ تر می‌تونن وارد خونه بشن ... ! ولی به هرحال احتیاط شرط عقله.

ساعت دو ظهر بود که زنگ آیفون به صدا درآمد. ظاهرا همسرم بود. گفتم: چی می خوای؟ گفت: درو باز کن دارم از گرسنگی می‌میرم. با ترس گفتم: چرا بیرون چیزی نخوردی؟ گفت: تو توی خونه‌ای، اون وقت من بیرون غذا بخورم ؟! با ترس گوشی را گذاشتم روی آیفون. یقین پیدا کرده بودم که آدمخوار پشت در است. سریع گوشی را گرفتم دستم و در گروه وایبر دوستان نوشتم: ماجرای ورود آدمخوارانی به شکل همسر آدم کاملا حقیقت داره. الان یکیشون پشت در خونه ما کمین کرده. همین طور که داشتم می‌نوشتم دیدم آدمخوار کلید انداخت و در را باز کرد. از ترس گوشی را پرت کردم و چند گام عقب عقب رفتم و چسبیدم به دیوار. نامردها نگفته بودند آدمخوارها کلید دارند. چشمانم را بستم و گفتم: جون مادرت منو نخور ...!

چشمانم را که باز کردم دیدم دستانم را بسته‌اند به تخت، در مرکز ترک (تجربی) اعتیاد به اینترنت. فریاد می‌زدم: ولم کنین نامردا. تا شب باید این پیام رو به صد و بیست نفر برسونم وگرنه اتفاق وحشتناکی می‌افته. دو نفر بالای سرم بودند. یکی شان گفت: فکر نکنم دیگه امیدی باشه. آن یکی گفت: نه دیگه این خوب بشو نیست. اولی گفت: ولی نمیشه همین جوری ولش کنیم تو جامعه. خوی وایبری گرفته. دومی گفت: الان افراد جامعه اکثرا همین طوری‌ ان. ما تو اقلیتیم. اولی گفت: راست میگی. ما هم اسکل کردیم خودمون رو. راستی تو لاین خوندم تا امشب باید ده تا معتاد رو آزاد کنیم. یه مرکز درمانی این کارو نکرد چهار نفر از اعضاش مردن. دومی دستم را باز کرد و گفت: برو عمو جان. برو خوش باش" ... ‌

  • یک خبرنگار ...

"خدایا؛

دلیل روشن نشدن دلم رو می دونم ...

کبریتِ ایمانم خیس شده" ... !

  • ۲۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۸
  • یک خبرنگار ...

"تو با من باش ...

من دست همه اتفاق ها را میگیرم که نیفتد" ... (+)

  • ۱۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۱:۴۰
  • یک خبرنگار ...

"بابام مودم وای فای رو گذاشته جلوی تلویزیون ...

هر وقت کارمون داره، دیگه صدامون نمیکنه، مودم رو خاموش میکنه …

یکی یکی از اتاقمون خارج مى شیم ... !

لامصب مثل پشه کش عمل میکنه" ... !

  • ۱۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۱۲
  • یک خبرنگار ...

"ﺭﺍﺯ ﺁﺭﺍمش ﺩﺭﻭﻥ؛ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻧﺒﺴﺘﻦ ﺍﺳﺖ ...

ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ...

ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻭ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺗﻌﻠﻖ ﻧﺪﺍﺭﺩ" ... (+)

  • ۱۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۱:۱۳
  • یک خبرنگار ...

شاعر می فرماید:

"روز مرد است و عجیب ! کادوی ما ناب است ...

گر چه این دُرِّ گرانقدر همان جوراب است!" ... :)

  • ۱۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۰:۳۵
  • یک خبرنگار ...

"گاهى دلت به راه نیست ...

ولى سر به راهى ...

خودت را میزنى به آن راه و میروى ...

و همه ...

چه خوش باورانه فکر می کنند ...

که تو رو به راهى" ... (+)

تشکر از دوست برای هدیه عکس ...

  • ۰۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۲:۱۴
  • یک خبرنگار ...

"بار الها؛

درهای رحمت تو همواره به روی خواهندگان باز است ...

و دست عطایت گشاده ...

بندگان تو هر زمان که صدایت کنند، پاسخ می‌دهی ...

و اگر خالصانه آرزو کنند، ‌می‌بخشى ...

امشب اما شب دیگری است؛ شب آرزوها ...

دعای خیر همه را برآورده بفرما" ... (+)

  • ۰۳ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۰:۲۵
  • یک خبرنگار ...

"زمان، 

آدم ها را عوض نمی کند ...

زمان،

حقیقتِ آدم ها را آشکار می کند" ... (+)

  • ۰۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۰:۴۵
  • یک خبرنگار ...

"بار خدایا؛

حقیقتِ هر باطل را که شیطان در چشم ما می آراید ...

به ما بشناسان ...

و چون شناساندی، ما را از آن بازدار" ... (+)

بند 8 از دعای هفدهم صحیفه سجادیه ...

  • ۰۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۰:۲۰
  • یک خبرنگار ...

"خداوندا؛

قرارم باش و یارم باش ...

جهان تاریکی محض است ...

می‌ترسم ...

 کنارم باش" ... (+)

  • ۰۲ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۲:۱۷
  • یک خبرنگار ...

مولانا در ابیاتی از دیوانش میگه: از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ... !

نمیدونم شاید اون موقع ها از این دیوها نبود یا شاید منظور مولانا هم برعکس بوده باشه" ...

اینو دوست خوب ما آقاگُل تو وبلاگش پُست کرده بود ...  

به همراه برشی از مجموعه تلویزیونی کلاه قرمزی 94 ...

 

مدت زمان : 3 دقیقه 28 ثانیه 

دیالوگ مجری و دیوی که - خیلی ظریف و رندانه - به وضعیت جامعه و جهان کنونی ما اشاره داره ...

اونجا که مجری به دیوی میگه: خُب دیوی، چه خبر نیست ... ؟!

و دیوی میگه: تلویزیون نگاه نکردم ...

1- 5  ...

فهمیدم چی میگن … !

بارندگی زیاده ...

آب فراوون ... !

همه مردم صرفه‌ جویی میکنن … !

مرغ چقدر ارزون شده ... ؟!

همه چی ارزون شده ...

سال به سال ارزون ‌تر ... !

بعضی کشورها با هم صلح کردن؛ به سمت هم گُل پرت میکنن ... !

ترافیک خیلی کم شده ... !

تصادف که نمی کنند مردم با قفل فرمون به همدیگه محبت می کنند ... !

میان بیرون؛ هِی همدیگر رو ماچ می کنند، ناز می کنند ... !

به خانواده های همدیگه محبت می کنند ... !

خُب؛ همه چیز گویاست ...

حرفی نمی مونه جُز اظهار امیدواری برای رفع تموم این کاستی ها و بدی ها ...

و ای کاش دنیا همین طور بود که دیوی گفت ...

نه برعکسش ...

  • ۰۱ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۵:۵۷
  • یک خبرنگار ...

"انسان زمانی به آرامش می رسد که با خودش به توافق برسد" ... (+)

  • ۳۰ فروردين ۹۴ ، ۲۰:۳۹
  • یک خبرنگار ...

"حرف نزدن دلهره ای بود ...

حرف زدن و درست فهمیده نشدن دلهره ای دیگر" ... (+)

  • ۳۰ فروردين ۹۴ ، ۰۸:۵۱
  • یک خبرنگار ...

با تشکر از دوست عزیزی که این تصویر رو ارسال و پیشنهاد کردند ...

پی نوشت:

"مرگ بر فاصله ها ...

فاصله ها نامردند ...

چشم ها نگران در تب فردا هستند ...

فاصله ها می خندند !" ... (+)

  • ۲۸ فروردين ۹۴ ، ۱۲:۰۴
  • یک خبرنگار ...

"الهی و لا تکلنی الی نفسی طرفة عین ابدا" ...

"چه کسی

از

نَفْسَم

نامحرم تر ..

خدایا؛

مرا با او تنها نگذار" ... (+)

  • ۲۶ فروردين ۹۴ ، ۰۲:۵۸
  • یک خبرنگار ...

"دوباره باران گرفت ...

باران یعنی تو برمی‌گردی" ... (+)

  • ۲۴ فروردين ۹۴ ، ۰۲:۴۲
  • یک خبرنگار ...

"مادر؛

نه تکرار می شود نه تکراری" ... (+)

  • ۲۱ فروردين ۹۴ ، ۱۱:۴۲
  • یک خبرنگار ...

"ندیدنِ تو ...

تنها تحریمی ست که توانش را نداریم ....

کاش جمعه ای برای دیدنت

به توافق برسیم" ... 

  • ۱۴ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۴۸
  • یک خبرنگار ...
سوژه نگار

صرفا جهت اطلاع:
دامنه ir رو بنا به دلایلی تمدید نکردم!
بنابراین و طبق مقررات سامانه‌ ایرنیک،
اسم و دامنه بعد از آزادسازی توسط دیگری راه اندازی شد!
پس soozhenegar.ir دیگه متعلق به من نیست ..

طبقه بندی موضوعی