سوژه نگار

خبری - تحلیلی

سوژه نگار

خبری - تحلیلی

سلام خوش آمدید

۱۵۸ مطلب با موضوع «شاعر نوشت» ثبت شده است

"من بودم و سکوت و حرم - صحن انقلاب -

تو بودی و نبود به جُز من کبوتری" ... 

  • ۰۳ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۸
  • یک خبرنگار ...

"سخت است قلم باشی و دلتنگ نباشی ...

با تیغ مدارا کنی و سنگ نباشی ...

سخت است دلت را بتراشند و بخندی ...

هی با تو بجنگند و تو در جنگ نباشی ...

از درد دل شاعر عاشق بنویسی ...

با مردم صد رنگ هماهنگ نباشی ...

مانند قلم تکیه به یک پا کنی اما ...

هنگام رسیدن به خودت لنگ نباشی ...

سخت است بدانی و لب از لب نگشایی ...

سخت است خودت باشی و بی رنگ نباشی ...

وقتی که قلم داد به من حضرت استاد ...

می گفت : خدا خواسته دلتنگ نباشی" ...

از: نغمه مستشار نظامی ...

  • ۰۱ شهریور ۹۴ ، ۱۹:۲۶
  • یک خبرنگار ...

"هشدار که آرامشِ ما را نخراشی" ... (+)

  • ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۵۰
  • یک خبرنگار ...

"باز با خوف و رجا سوی تو می آیم من ...

دو قدم دلهره دارم، دو قدم دل تنگ ام" ...

  • ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۰۱
  • یک خبرنگار ...

  • ۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۵
  • یک خبرنگار ...

"لطف خدا بیشتر از جُرم ماست" ... (+)

  • ۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۰۹
  • یک خبرنگار ...

"شاعری آمد به قصد ترک سیگارش حرم

عادتش را ترک کرد اما کبوتر باز شد" ...

"کبوتر وار می آیم به آب و دانه ای، دل خوش ... 

عطش دیده، ترک خورده، به سقاخانه ای، دل خوش ... 

دلم خورشید می خواهد، هوای گنبدت کرده ...

دوباره این دل تنگم، هوای مشهدت کرده" ...

* * *

پی نوشت:

یادش بخیر ...

پارسال چنین روزی؛ پُستِ زائر  ...

  • ۲۳ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۸
  • یک خبرنگار ...

"گرچه می دانم نمی آیی ولی هر دم زِ شوق

سوی در می آیم و هر سو نگاهی می کنم" ...

از: هدایت طبرستانی ...

* * *

پی نوشت:

برای تمام چشم انتظارها ...

به خصوص مادران شهدای مفقودالاثر ...

  • ۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۷
  • یک خبرنگار ...

"هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر ...

آرام تر از آهو، بی باک تر از شیرم ...

هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر ...

رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر" ... 

  • ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۱۴
  • یک خبرنگار ...

"گوهر مخزن اسرار همان است که بود ...

حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود ...

عاشقان زمره ارباب امانت باشند ...

لاجرم چشم گهربار همان است که بود ...

از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح ...

بوی زلف تو همان مونس جان است که بود ...

طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشید ...

همچنان در عمل معدن و کان است که بود ...

کشته غمزه خود را به زیارت دریاب ...

زان که بیچاره همان دل‌ نگران است که بود ...

رنگ خون دل ما را که نهان می‌ داری ...

همچنان در لب لعل تو عیان است که بود ...

زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند ...

سال‌ ها رفت و بدان سیرت و سان است که بود ...

حافظا باز نما قصه خونابه چشم ...

که بر این چشمه همان آب روان است که بود" ... 

  • ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۵۶
  • یک خبرنگار ...

"آدم خلیفه تنهای خدا روی زمین است ...

امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاحش ... 

و سلاح او گریه است" ...

  • ۳۰ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۹
  • یک خبرنگار ...

"حسرت نبرم به خواب آن مرداب ...

کآرام درون دشت شب خفته ست ...

دریایم و نیست باکم از طوفان ...

 دریا همه عمر خوابش آشفته ست" ...       

  • ۲۹ تیر ۹۴ ، ۰۲:۳۰
  • یک خبرنگار ...

"باران که می بارد، تو می آیی ...

باران گُل باران نیلوفر ...

باران مهر و ماه و آیینه ...

باران شعر و شبنم و شبدر ...

باران که می بارد، تو در راهی ...

از دشت شب تا باغ بیداری" ... (+)

  • ۲۷ تیر ۹۴ ، ۱۳:۲۲
  • یک خبرنگار ...

"رمضان بی تو دلم تنگ شود ...

می روی و دلِ من سنگ شود ...

رمضان یک خبر از یار بده ...

بر دلم مژده دلدار بده ...

رمضان صاحبم از من راضی ست ... !؟

یا که از روزه ی من ناراضی ست ... !؟

خدمت یار سلامم برسان ...

درد دل ها و کلامم برسان ...

گو به مهدی (عج) دل من قابل کن ...

فیض دیدار رخت شامل کن" ...

  • ۲۶ تیر ۹۴ ، ۰۵:۵۰
  • یک خبرنگار ...

"چون طفل که از خوردن داروست پریشان ...

 با دوست پریشانم و بی‌ دوست پریشان" ...

"یا منزل السکینه فی قلوب المومنین" ...

  • ۱۶ تیر ۹۴ ، ۱۳:۳۲
  • یک خبرنگار ...

"جان بیمار مرا نیست زِ تو روی سؤال ...

ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد" ... (+)

  • ۱۵ تیر ۹۴ ، ۰۳:۲۶
  • یک خبرنگار ...

دعای همیشه و هر شبِ قدر:

"خدایا چنان کن سرانجام کار ... تو خشنود باشی و ما رستگار" ...

  • ۱۴ تیر ۹۴ ، ۱۴:۱۴
  • یک خبرنگار ...

"وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ...

که در طریقت ما کافریست رنجیدن" ... (+)

  • ۱۴ تیر ۹۴ ، ۰۰:۲۵
  • یک خبرنگار ...

"رازی نگفته در پس حرفی نهفته است ...

مگذار درد دل کنم و دردسر شود" ... 

  • ۱۳ تیر ۹۴ ، ۰۱:۱۲
  • یک خبرنگار ...

"ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست"؟! ... (+)

  • ۱۲ تیر ۹۴ ، ۰۱:۰۸
  • یک خبرنگار ...

"هر که با ما می کند بیگانگی ...

معنی بیگانه می دانیم ما ...

نه فلک را گرد آن شمع طراز ...

جوشش پروانه می دانیم ما ...

از دو عالم گر چه بیرون رفته ایم ...

خویش را در خانه می دانیم ما ...

همچو صائب شهپر توفیق را ... 

همت مردانه می دانیم ما ...

عقل را دیوانه می دانیم ما ... 

عشق را فرزانه می دانیم ما ...

دست و تیغ عالم خونریز را ... 

شیشه و پیمانه می دانیم ما ...

استقامت را درین وحشت سرا ... 

لغزش مستانه می دانیم ما ...

در ریاض عشق، بخت سبز را ... 

سبزه بیگانه می دانیم ما" ...

  • ۱۰ تیر ۹۴ ، ۱۵:۰۲
  • یک خبرنگار ...

"دگر آن شب است امشب که زِ پی سحر ندارد ...

من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد" ... 

  • ۱۰ تیر ۹۴ ، ۰۰:۳۴
  • یک خبرنگار ...

"دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم ...

وین دردِ نهان سوز نهفتن نتوانم ...

تو گرمِ سخن گفتن و از جامِ نگاهت ...

من مست چنانم که شنفتن نتوانم ...

شادم به خیالِ تو چو مهتابِ شبانگاه ...

گر دامنِ وصلِ تو گرفتن نتوانم ...

با پرتوِ ماه آیم و چون سایه دیوار ...

گامی ز سرِ کوی تو رفتن نتوانم ...

دور از تو ، منِ سوخته در دامنِ شب ها ...

چون شمعِ سحر یک مژه خفتن نتوانم ... 

فریاد ز بی مهری ات ای گُل که درین باغ ...

چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم ...

ای چشمِ سخن گوی تو بشنو زِ نگاهم ...

دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم" ... (+)

  • ۰۳ تیر ۹۴ ، ۰۴:۲۶
  • یک خبرنگار ...

"دوای درد ما را یار داند ...

بلی احوال دل دلدار داند ...

زِ چشمش پرس احوال دل آری ...

غم بیمار را بیمار داند ...

و گر از چشم او خواهی زِ دل پرس ...

که حال مست را هشیار داند ...

دوای درد عاشق درد باشد ...

که مرد عشق درمان عار داند ...

طبیب عاشقان هم عشق باشد ...

که رنج خستگان غمخوار داند ...

نوای راز ما بلبل شناسد ...

که حال زار را هم زار داند ...

نه هر دل عشق را در خورد باشد ...

نه هر کس شیوه این کار داند ...

ز خود بگذشته ای چون فیض باید ...

که جز جانبازی اینجا عار داند" ... (+)

  • ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۲۸
  • یک خبرنگار ...

"هستم که می‌ نویسم، بودن به جُز زبان نیست ...

هر کس نمی‌ نویسد انگار در جهان نیست ...

من آمدم به دنیا، دنیا به من نیامد ...

من در میان اویم، اویی در این میان نیست ...

آتش زدم به بودن تا گُر بگیرم از تن ...

حرفی‌ ست مانده در من، می‌سوزد و دهان نیست ...

لکنت گرفته شاید، پس من چگونه باید ...

بنویسمش به کاغذ، شعری که در زبان نیست " ... (+)

مریم 

جعفری آذرمانی ...

  • ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۰
  • یک خبرنگار ...
سوژه نگار

صرفا جهت اطلاع:
دامنه ir رو بنا به دلایلی تمدید نکردم!
بنابراین و طبق مقررات سامانه‌ ایرنیک،
اسم و دامنه بعد از آزادسازی توسط دیگری راه اندازی شد!
پس soozhenegar.ir دیگه متعلق به من نیست ..

طبقه بندی موضوعی